مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

  • امروز روز آخر یکی از کلاس های هیجان انگیز دانشگاه بود. کلاسی که جزو یک مجموعه سمینار پنج گانه درباره تکثر و تفاوت های فرهنگی بود. این سمینارهای پنج گانه به دانشجویان رشته های مختلف، مخصوصا دانشجویانی که بعد ها در مدارس تدریس کنند، نحوه فهم و برخورد با فرهنگ های مختلف آموزش داده می شد. موضوع کلاس من فلسفه ویتگنشتاین بود، ولی دیگران از منظرهای جامعه شناسی و تربیتی و ... به این موضوع می پرداختند. امروز که روز آخر این دوره بود، دانشجویان گزارشی از آموخته های خود را با دیگران در میان می گذاشتند. آنچه برای من جالب بود مثال های زیادی بود که این دانشجویان از نگرش جدید خود در روش فهم مسلمانان به زبان می آوردند. این که چطور باید بدون پیش قضاوت منفی و دور از کلیشه ها دربرخورد با یک دانش آموز  یا معلم مسلمان دنیای او را شناخت، نه تنها به او احترام گذاشت بلکه او را همان گونه که هست پذیرفت و این تنوع فرهنگی را نه به عنوان "یک مشکل که باید با آن کنار آمد" یلکه به مثابه یک "شانس" دید؛ یک نعمت!  مثال هایی مانند  حجاب ، روزه و ... در بین صحبت هاشان به گوش می خورد.  
  • امروز داشتم به شبهای قدر سال های گذشته فکر می کردم. به فرهنگ گریه و ندبه بر گناهان فردی غافل از گناهان و ظلم های اجتماعی که ما هم با رضایت یا سکوت شریک آن هستیم .رنج هایی که دیگران از تنگ نظری های ما می برند!

          " تو غرّه بدان مشوکه "مَی" می نخوری            صد لقمه خوری که می غلام است آن را " .

  •    از رادیو درباره "دیوار ندبه" یهودیان در بیت المقدس شنیدم. یهودیانی که کنار این دیوار زار می زنند از گناهانشان و از مظلومیت دین خدا در زمین. از غصه خرابی معبد. و انتظار بازگشت موعودشان ... . سبک می شوند و راضی از ارتباطی که با خدای خود یافته اند.   با وسواس و شور و شوق، فرزندان خود را تشویق به  ارتباط معنوی کنار این دیوار می کنند.  دین داری ای که بلای جان انسان های دیگر شود، توبه اش هم این چنین است. اسباب آسایش روان و اطمینان خاطر از مسیر حق؛ مسیری که بر گُرده حقوق دیگران می گذرد. 

  • این روز ها اخبار تلویزیون های آلمانی و انگلیسی از غزه کاملا غیر منصفانه بود. خلاصه اخبار اینکه،  گروه رادیکال شروع کرده و اسرائیل جواب داده! اسرائیل آتش بس را قبول کرده ولی طرف مقابل نه و بنابراین وضعیت تشدید شده! اگر چه از تلفات و سختی های مردم غزه هم به شکل میدانی گزارش می دادند ولی با کلمات آنرا خنثی می کردند. با این حال امروز سری به سایت های خبری و روزنامه ها و مجلات زدم. دیدم بعضی مجلات و روزنامه ها مقالات و تحلیل های خوبی درباره ظلم اسرائیل منتشر کرده اند. مثلا اشپیگل از زبان یک فلسطینی شهروند اسرائیل ظلم و نژادپرستی حاکم بر آن کشور را به خوبی تصویر کرده بود.   جان استیورات هم اشاره ای داشت.  به ذهنم رسید که برای مخاطب عوام یک جور خبر تهیه می شود ولی مخاطب اهل مطالعه و مجله خوان را هم احمق فرض نمی کنند. متاسفانه مسئله این جاست که همیشه عوامند که تعیین کننده اند؛  و این واقعیت تلخ بشری است. این وسط یک  هفته نامه معتبر به نام Zeit  یا  "زمان" که صفحات زیادی هم دارد، در آخرین شماره خود فقط یک مقاله، آنهم از زبان یک اسرائیلی آورده با این پیام  که "مطبوعات آلمان در حق اسرائیل ظلم می کنند و منصف نیستند و هنوز یهودی ستیزند و چه مظلومند مردم اسرائیل که دنبال سرپناه اند از دست موشک های حماس ". وقاحت مجسم!
  • گاهی حس می کنم وقتی به موضوعی فکر می کنم، همزمان کسان زیادی در گوشه کنار دنیا در حال اندیشیدن به آن موضوع شده اند و انگار یک موجی وجود دارد که من هم نا خودآگاه جزئی از آن شده ام.  خنده داراست، ولی به هر صورت این حس بارها تکرار شده است. مثلا امروز دیدم اشپیگل به موضوع هویت و غرور آلمانی بعد از جام جهانی به عنوان موضوع اصلی مجله پرداخته، از منظری که این روزها به ذهن من رسیده بود و  گوشه ای از آن را  نوشته بودم. از دو حال خارج نیست: یا اینکه من هم دنیا را زیر سایه دماغ خودم می بینیم، یعنی آنچه در ذهن خودم است به دنیا فرا فکنی می کنم، یا اینکه واقعا روح کلی هگلی وجود دارد که این چنین ایده های خاص همزمان در برهه های خاص تاریخی بین افراد زیادی پدید می آید. متاسفانه  آنچه این وسط حدس اول را تقویت می کند بزرگی دماغ شریف است. 

اسحاق رهنما
۲۶ تیر ۹۳ ، ۰۰:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۵ نظر
  •  رئیس فدراسیون فوتبال آلمان در مصاحبه اش بعد از پیروزی مقابل آرژانتین، چند جمله کوتاه ولی جالب گفت. او رمز موفقیت تیم آلمان را  در کنار برنامه ریزی ده ساله در این دانست که  " برخلاف کشور های دیگر،  ما به جای دعوا با هم همکاری می کنیم".  این تعبیر "همکاری صادقانه" را در توصیف فرهنگ کار آلمانی مدتی قبل از یک اقتصاد دان شنیده بودم.  او از عوامل ثبات و موفقیت اقتصادی آلمان مسئله آموزش و نیروی کار ماهر و منظم را در کنار صداقت در همکاری و اطمینان از قابل اعتماد بودن طرف مقابل عنوان می کرد و اینکه اگر کسی در این جامعه روراست نباشد خیلی سریع منزوی خواهد شد. 
  •    در شادی های مردم آلمان بعد از جام جهانی، یکی از مواردی که برای من جالب بود، خالی بودن جملات تلویزیون آلمان از توصیفات غلو آمیز و کلی بود. مثل اینکه  "  ملت قهرمان آلمان چنین و چنان کرد و یا بار دیگر این ملت شایستگی های خود را نشان داد ... یا دنیا در مقابل ما سر تعظیم فرود آورد و ...  .از بعد از کلاهی که "هیجانات ملی هیتلری" بر سر ملت آلمان گذاشت، در این فرهنگ، نوعی تواضع و دوری از "غلوّدر احساسات ملی" ریشه دوانده و شعار های ملی بار منفی پیدا کرده است. در فینال جام جهانی،  مجری مسابقه در اوج هیجان می گفت  "این خوب است که حریفان ما به ما احترام می گذارند! ".  در جشن ها و گزارش های بعد از جام جهانی هم تحسین و تمجید ها حالت کلی و انتزاعی و ملی به خود نمی گرفت. موفقیت در فوتبال فقط نشانه موفقیت در فوتبال بود و نه برتری و غرور ملی . حتی اگر این غرور به وجود آمده بود باز هم به بیان نمی آمد. قبلا در پیام سال نوی رئیس جمهور آلمان،  یواخیم گوگ،  این نکته را دیده بودم. این پیام به جای توصیف و تحسین سجایای ملی، به این نکته اشاره می کرد که ما هنوز مشکلاتی داریم که باید حل شود. مثلا اینکه در ایستگاه قطار به یک خارجی حمله شده و این شایسته نیست.
  • در عین حال این خود انتقادی ها به نوعی کمال گرایی رسیده و باعث شده نوعی فرهنگ غر زدن هم ایجاد شود. چرا که همیشه نکته ای منفی وجود دارد که باید برطرف شود; یا همان پرفکسیونیسم آلمانی !  بعد از هر بازی فوتبال جزو اولین سوالات گزارشگران از بازیکنان تیم این بود که مثلا "چرا اول بازی تیم خوب بازی نکرد و چرا آخر بازی ما نگران بودیم و نمی توانستیم آرامش داشته باشیم که گل نخوریم"! یکی از مدافعان بعد از بازی با الجزایر عصبانی شد و در پاسخ یکی از این گزارشگران گفت :" ما این همه زحمت کشیدیم و برنده شدیم حالا حضرت عباسی این سواله که می پرسید"؟! البته با تعبیری مشابه! 
  • در روایتی آمده که آلمانی ها دو ورزش ملی دارند، یکی فوتبال و یکی غر زدن درباره هوا! انصافا در هر دو هم پیشتازند. و العُهدةُ علی الراوی!  

پ ن : در جشن استقبال از فوتبالیست ها در برلین چند بازیکن سرودی خواندند که به نوعی طعنه به تیم آرژانتین از آن برداشت می شد. فضای رسانه ها پر شده از نقد و حتی عصبانیت از این حرکت که با عناوینی مانند  "بی مزه " و "زشت "  وصف شده و اینکه تواضع ملی ما نباید با اداهای اینچنینی خدشه دار شود.

اسحاق رهنما
۲۴ تیر ۹۳ ، ۲۱:۵۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

  در ایام کودکی داستانی خواندم درباره زنی بنی اسرائیلی که در اوج رنج و درد قومش از دست فرعونیان، با خود لحظه ای اندیشید که " انگار هیچ فریاد رسی در این هستی وجود ندارد! " و انگار واقعا تاریخ نسبت به رنج انسان ها بی تفاوت است. داستان این زن این چنین پایان یافت که او نشسته بر لب دریا شاهد غرق شدن فرعونیان بود و آوایی شنید که " ان ربک لبالمرصاد !" . 

  این روز ها "بی تفاوتی تاریخ" عجیب خود نمایی می کند. و آنچه بیشتر از پیش دل میخراشد، گم شدن انعکاس رنج های محکومین به زندگی، در هیاهوی توپ و دروازه است.  نکته تاسف بار برای من این است که رسانه های آلمانی اخبار غزه را با جمله هایی انعکاس می دهند که ابتدای آن با راکتهای فلسطینی آغاز می شود. اینکه چطور جامعه ای که به جزئی ترین حقوق انسانی و حیوانی در درون مرز های خودش اهمیت می دهد به خون "جنوبیان" که می رسد این چنین تسلیم بی تفاوتی تاریخ می شود آه از نهاد بر می آورد.

"انگار واقعا فریاد رسی وجود ندارد! "؛ و به امید پایان خوش داستان های کودکی! 

اسحاق رهنما
۲۰ تیر ۹۳ ، ۰۵:۵۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۸ نظر

 تلویزیون آلمان بین دو نیمه مسابقه فوتبال، تصاویری از  نیروهای آلمانی داعش پخش کرد؛ کسانی مانند این مجاهد آلمانی که  در سنین جوانی مسلمان شده و  آرمان های زندگی برای او در سه کلمه "ایمان و هجرت و جهاد" خلاصه می شود. بعد از هدایت به  ایمان و رهایی از جاهیلیت زندگی قبلی اش،  به مصر هجرت کرده که از حیات دربین جاهلان در دارالکفر آلمان رها شود. در مصر بعد از مدتی متوجه می شود که آن جا هم به اندازه کافی اسلامی نبوده، و به سوریه رفته تا وظیفه جهاد را به عنوان عضوی از القاعده ادا کند. تا اینکه به این نتیجه رسیده که القاعده هم به اندازه کافی اسلام را پیاده نمی کند و  از این ناراحت شده که القاعده گروه داعش را خوارج و تندرو معرفی کرده بودند. او نمی توانسته دروغگویی گروه القاعده را درباره دیگر برادران دینی تحمل کند و چه برسد که نعوذ بالله خون ناحقی را بریزد. و بالاخره خدا قلبش را هدایت کرده به سوی گروه داعش و الان راضی است که در صحیح ترین مسیر ممکن قدم نهاده است؛ با چهره مصصم، قلب مطمئن، تکه کلام های الحمدالله و سبحان الله بعد از هرجمله خبری، با آرامشی ناشی از فرقان در شناخت حق و باطل و هم چنین امید به آینده ای که اسلام حقیقی حداقل در گوشه ای از دنیا حاکم شود، دیگر برادران دینی اش را به ترس از آخرت و توکل به خدا دعوت می کند. 

  "پیش پا افتادگی شر"، چنانچه هانا آرنت توصیف کرده است، در چشمان و چهره نورانی او قابل مشاهده است.

( مصاحبه های دیگری از مجاهدین آلمانی داعش)

اسحاق رهنما
۲۹ خرداد ۹۳ ، ۰۵:۵۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۶ نظر

  گواهی نامه رانندگی ما در آلمان اعتباری ندارد و امثال من باید از نو در امتحان تئوری و عملی و یک سری کلاس های کمکهای اولیه شرکت کنیم . جدا از مسئله هزینه بر بودن این روند، تصور من این بود که مشکل اصلی فقط امتحان تئوری است. چند روزی وقت صرف کردیم و امتحان را با موفقیت از سر گذراندیم . جالب برای من، حجم بالای سوالات و مطالب مربوط به محیط زیست بود. اینکه چطور برای صدمه زدن کمتر به محیط زیست  نحوه رانندگی و نگهداری اتومبیل را می توان تغییر داد. 

برای امتحان عملی هم باید یک جلسه به شکل آزمایشی رانندگی می کردم. در خیالم این بود وقتی معلم بفهمد که من چندین  سال است گواهی نامه داشته و در خیابان های ایران رانندگی کرده ام، نه تنها خود شرمنده خواهد شد که از من طلب چند ساعت آموزش رانندگی خواهد کرد. 

 بعد از نیم ساعت رانندگی، در میان ناباوری من فرموده باشد، "خوب رانندگی می کنی و فقط پنج جلسه آموزش نیاز داری"!. وقتی با چشمان گرد شده من از تعجب مواجه شد گفت "ناراحت نباش. یک خانم ایرانی با شرایط تو، هفته قبل اینجا بود و حداقل سی جلسه آموزش نیاز داشت!".

زمانی که می خواستم در ایران گواهی نامه بگیرم، کلا پنج جلسه بیشتر آموزش ندیدم. معلم راهنمایی رانندگی، از همان روز اول هر چقدر می توانست از ساعت آموزشی  زد. با اینکه پول ده جلسه را از پیش گرفته بودند، ولی از همان روز اول که متوجه شد من کمی دنده عقب و جلو رفتن بلدم، تمام تلاشش را کرد که بنزین کمتری مصرف کند. فقط در خیابانهای خلوت و کوچه پس کوچه ها دوری می زد و بعد هم بهانه ای که باید امروز زودتر جایی بروم و ماشین نیاز به تعمیر دارد و فلان و فلان از وظیفه اش سرباز می زد. به این فکر نمی کرد که روزی همین رانندگان ناشی زندگی زن و بچه خودش را در خیابان ها به خطر خواهند انداخت. 

امتحان رانندگی من در ایران  فقط ده دقیقه طول کشید. پارک دوبلی و دنده عقبی و مراقبت از این که ماشین خاموش نشود و چند چیز دیگر.  امتحان رانندگی در آلمان گاهی بیش از یک ساعت طول می کشد. حساسیت هم بر این است که چقدر رانندگی بی خطر است.

تا امروز حدود شش جلسه آموزش دیده ام و هنوز هم آماده امتحان نیستم. فعلا بی خیال گواهی نامه شدیم. 

اسحاق رهنما
۱۷ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۱۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

  بسیاری از مردم و جوانان در کشور های مختلف دنیا پیگیر اخبار کشورشان هم نیستند چه برسد به کشور های دیگر. چه بسا در اروپا تحصیل کردگانی هستند که تصورشان از ایران یک کشور عربی است با شتر های زیاد همراه با انفجار های پیاپی در خیابان ها.  ولی همین مردم و جوانان و حتی کودکان سه چهار ساله را می توان در خیابان ها دید که به بهانه های مختلف آهنگ " شادی " یا همان  " هپی " را زمزمه می کنند. آهنگ فرل ویلیامز که بخش کوچکی از یک فیلم انیمیشن بود، در سال اخیر به شکل خیره کننده ای  تبدیل به یک  نماد  شده بود، نماد شادی و امید. جوانان زیادی از کشور های مختلف سعی داشتند که خود و گاهی شهر و ملت خود را پرنشاط و امید تصویر کنند و سیل کلیپ ها بود که به یوتیوپ سرازیر شد و در آنها گروهی از جوانان با هویت های مختلف می خواستند جریان زندگی و امید را با این هویت ها پیوند بزنند.  از نیویورک و پاریس تا خارطوم سودان و ابوظبی و قاهره  و حتی غزه فلسطین، کلیپ هایی ساخته و روانه یوتیوپ شد. این روند به قدری سریع شبکه های اجتماعی را فرا گرفت که به نظر می رسد بعضی از شهر ها و کشور ها به شکل سفارشی کلیپ هایی درست کرده باشند تا از گردونه عقب نمانند،  چرا که بعضی از کارهای تولید شده بسیار حرفه ای بوده و به نظر نمی رسد بدون پشتیبانی و تامین مالی امکان داشته  و  انگیزه های دیگر مثل جذب گردشگر یا مسائل سیاسی  هم در آن دخیل باشد.  در این میان تعدادی کلیپ هم از پیروان ادیان مختلف به بازی وارد شد. مسلمانان کشور های مختلف از جمله بریتانیا یک کلیپ پربیننده تولید کردند.  همچنین یهودیان مقیم بیت المقدس هم شادی و زندگی اسرائیلی را به تصویر کشیدند تا به نوعی تصویری دیگری از وضعیت بیت المقدس یهودی نشین داده باشند.

در این میان یک کلیپ هم از جوانان ایرانی به این جریان پیوست. کلیپی نه چندان با کیفیت که صرفا به خاطر  ایرانی بودن آنها مورد توجه بعضی سایت های  فارسی زبان قرار گرفته بود.  بر خلاف دیگر کلیپ های رایج، که صحنه هایی از مردم شاد در خیابان ها و مکان های عمومی داشتند، کلیپ ایرانی صحنه هایی از پشت بام و گوشه اتاق و وسط دشت و دمن داشت. با این حال پیام  این کلیپ از نگاه سازندگان آن این بود که مثل همه جای دنیا در این ایران هم، زندگی و حیات جاری است.

 این کلیپ می توانست در بین صدها مشابه دیگر چندان به چشم نیاید و به مرور با خوابیدن تب این آهنگ فراموش شود. ولی دستگیری تهیه کنندگان یکی از این کلیپ ها که اسامی خود را در پایان کلیپ ذکر کرده بودند و بعد هم نازیدن به این که در عرض دو ساعت شناسایی شدند، سیل خبری عجیبی  در دنیا به راه انداخت که این بار متفاوت از گذشته بود . چرا که بر خلاف اخبار سیاسی که صرفا به طبقه خاصی از جامعه می رسید این خبر در شبکه های اجتماعی جوانان دست به دست می شد و پیام خواننده این آهنگ ، که قضیه دستگیری این جوانان را " فراتر از غم انگیز" توصیف کرده بود، شتاب دهنده این موج بود.  بر خلاف اخبار تنش هسته ای و حقوق بشر و دیگر مسائل سیاسی ایران ، روز نامه های محلی و شبکه های خبری زرد هم این بار انعکاس دهنده این خبر بودند. مرز این خبر از شبکه های اجتماعی انگلیسی و فارسی و عربی فراتر رفته و به زبان های مختلف دنیا انعکاس یافت. بعضی از شبکه های آمریکایی بر این موج سوار شده و کلیپ هایی درست کردند که عزاداری های ایرانی را روی این آهنگ میکس کرده بود و در این بین هم تعدادی تصویر از حد زدن های گروههای تکفیری سوریه و زنان عربستانی را به نام تصاویری از ایران به بینندگان قالب می کردند. 

برای یک ایرانی خارج از کشور روزهای غم انگیزی بود. کم نبودند کسانی که این روز ها با دیدن ما از این قضیه می پرسیدند. تصویرشان از ایران کاملتر شده بود. کشوری عربی، پر از شتر و بیابان،  زنان سر تا پا سیاه پوش  و انفجار های پی در پی، که البته شادی بر پشت بام در آنجا ممنوع است. به نظرحالا، حداقل بخشی از اطلاعاتشان به واقعیت نزدیک شده بود. 

 

سالهاست رسانه های زیادی تلاش دارند که ایران را "برند حماقت" جلوه دهند و نکته اینجاست که لازم نیست در این راه تلاش زیادی کنند. 

اسحاق رهنما
۰۲ خرداد ۹۳ ، ۰۰:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۱ ۴ نظر

 

  ذهن و دل کسی که در یک کشور بیگانه زندگی می کند، مدام در حال مقایسه است؛ مقایسه سرزمین جدید با وطن.  اولین مقایسه ها از همان ورود به فرودگاه یا ایستگاه قطار شروع می شود؛ مخصوصا موقع رفتن به دستشویی ایستگاه قطار. تصور کنید حال کسی را که در اولین سفرش به آلمان معادل 4500 تومان برای یک دستشویی شفاهی پرداخت کرده باشد؟ مقایسه یورو به تومان تا مدتها بخش اعظم زندگی  یک  ایرانی در خارج از کشور را جهت می دهد. آه غربت است که از نهاد بر می خیزد که فرمود "لو تعلمون!" .

اسحاق رهنما
۱۱ فروردين ۹۳ ، ۰۳:۳۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۸ نظر

  

   حتی اگر خدا خود  تحمّل هم نشینی با "تنگ نظران " را در آن دنیا داشته باشد، خیلی بعید است که دوباره این  خیل عظیم بندگان مظلوم خود را، بندگان محکوم شده به تحمّل تنگ نظری های این شاخص های حق و باطل را، به همزیستی دوباره آنها در بهشت مبتلا کند.

  " راوی می گوید در اینجا حضرت (علیه ما علیه) سکوتی عمیق فرموده  و بعد از خاراندن پشت گوشش  ادامه داد : "

   "لیس للانسان الا ما سعی !  "  ماحصل زندگی یک انسان میزان حرکت او از تنگ نظری ها به سوی افقی وسیع تر است. به هر میزان افق وسیع تر باشد انسان به خدا شبیه تر است. 

 

اسحاق رهنما
۲۵ دی ۹۲ ، ۲۲:۲۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر


 در فرهنگ مسیحیان کاتولیک،  قدیسان زیادی وجود دارد که تخصص های وِیژه ای دارند. مثل این قدیس که مجسمه اش در ورودی شهر کوچک و تاریخی واربورگ آلمان قرار گرفته :

این قدیس قرار بوده شهر را از سیل  و هم چنین مردم  را از " زبان بد "  محافظت کند.

هنوز هم نفوذ دین و  نهاد های دینی، در آلمان  بسیار بالاست. در یک نظر سنجی تا سال 2006،(تا قبل از رسوایی های جنسی کشیشان کاتولیک و مشخص شدن لاپوشانی واتیکان در این موضوع )،  کشیش بودن چهارمین شغل مورد احترام مردم آلمان بود. کاتولیک ها هر ساله مالیات زیادی به کلیسا می پردازند که عامل قدرت و نفوذ بسیار بالای کلیسا در آلمان شده است. تعطیلات رسمی مذهبی متعددی در سال وجود داشته و برنامه های رادیویی و تلویزیونی دینی، همراه با پخش مستقیم مراسم کلیسا در مناسبات، در اینجا هم وجود دارد ( البته نه از همه شبکه ها و به شکل همزمان! ) . حزب مرکل که این دوره هم به پیروزی تقریبا مطلق رسید یک حزب دموکرات مسیحی است و مرکل هم خودش را یک مسیحی معتقد معرفی می کند. تمایلات معنوی در بین مردم و جوانان رو به رشد بوده، ولی  نفوذ دین نهادی - کلیسایی در نظرسنجی ها کاهش نشان می دهد. سکولاریسم آلمانی ( جدایی نهادهای دینی از نهاد های سیاسی ) بسیار متفاوت از مشابه فرانسوی خود است و نه دین ستیز که  حامی دین در عرصه عمومی است. با این حال نهادی های دینی آزادانه در مطبوعات و تلویزیون مورد نقد واقع می شوند و برنامه های طنز زیادی به نقد شرایط حاکم بر کلیسا می پردازند. رسوایی مالی اخیر بیشاپ لیمبورگ در صرف هزینه میلیونی برای ساخت خانه خود از مواردی بود که تا مدتها موضوع نقد و طنز در رسانه های آلمانی زبان بود.

آلمان هزینه های زیادی در جنگ های مذهبی پرداخته و فقط در یک مورد، در قرن هفدهم، در یک دوره سی ساله، دو سوم مردم آلمان در جنگ کاتولیک ها و پروتستان ها از بین رفتند. فراز و نشیب  سیصد ساله اختلافات مذهبی،  تاثیر زیادی در شکل گیری فرهنگ امروز  اجتماعی و دینی مردم آلمان داشته است.

اسحاق رهنما
۱۵ دی ۹۲ ، ۲۰:۵۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر

برخوردی که با یهودیان آلمانی در زمان نازی ها صورت گرفت، بخش جدایی ناپذیری از فهم امروز مردم آلمان از تاریخ خودشان شده است. در بسیاری از شهر های آلمان یادبودی برای قربانیان یهودی آن شهر همراه با مشخصات آنها وجود دارد.

 

مثلا در این تابلو یاد بود، مشخصات یهودیان ساکن شهر کوچک "واربورگ" نوشته شده است که در بین سالهای 1933 تا 1945 قربانی شده اند. بالای یادبود از سیر برخورد با آنها  گفته شده " به حاشیه راندن ، مورد تعقیب واقع شدن ،اخراج و  بعد هم به قتل رسیدن".  در سمت راست این یادبود این اعتراف تکان دهنده  نوشته شده که " رنج شما از میان ما آغاز شد " .

  

حتی در دیدنی های یک شهر هم این مسئله را پر رنگ کرده اند. مثلا در این تابلو نوشته شده  که این خانه متعلق به یک فروشنده یهودی بوده که اخراج و بعد هم به قتل رسیده . یا نوشته ای که مکان کنیسه به آتش کشیده شده در آن زمان را نشان می دهد. هنوز هم پیران زیادی در هر شهر وجود دارند که این قربانیان را به یاد دارند. شبکه های تلویزیونی آلمان هم هر از گاهی برنامه هایی با شاهدان آن وقایع، قربانیان جان بدربرده و حتی گاهی اعضای سابق حزب نازی ها برگزار می کند. مثلا مصاحبه با مارسل رایش رانیسکی که خانواده اش قربانی هولوکاست بودند و خودش هم مدت زیادی در یک زیرزمین با همسرش مخفی شده بود.  

مسئله هولوکاست با تار و پود تاریخ این سرزمین آمیخته شده و آثار آن مانند آثار جنگ تحمیلی در کشور ما، در بسیاری از ابعاد زندگی آلمانی ها مورد مشاهده است.  چندی پیش گونتر گراس از بزرگترین نویسندگان آلمانی ، شعری  نوشت در نقد اسرائیل و رفتاری که به بهانه برنامه هسته ای با ایران می شود،  که سر و صدای زیادی در آلمان به پا کرد و این نویسنده به شدت مورد هجوم و نقد واقع شد.  این که حتی  از چنین نویسنده ای ، کوچکترین نقدی  بر علیه اسرائیل تحمل نمی شود، نوعی سوء استفاده از  حساسیت مسئله هولوکاست در اینجاست. مسئله ای که مانند زخمی عمیق بر وجدان تاریخی آلمان سنگینی کرده و مورد سوء استفاده سیاسی هم واقع می شود، تا جایی که مثل خیلی از کشورهای دیگر، هولوکاست امروز فلسطین، یا به قول کارتر ،" آپارتاید " حاکم بر مردم فلسطین ،وجدانی را به درد نمی آورد.  بشر همیشه قربانی تغییر اولویتها بوده و خواهد بود. 

اسحاق رهنما
۱۴ دی ۹۲ ، ۲۲:۲۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر