مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

این روزها در قم !

جمعه, ۷ آبان ۱۳۸۹، ۱۲:۰۰ ب.ظ

        سال گذشته کلاس زبانی میرفتم که توسط یک استاد آمریکایی الاصل تدریس میشد. بار اول که با او ملاقات کردم ،  خارج از کلاس بود و تصور کردم از بچه های بسیج و مسجد و مزدوران نظام است. یقه سفید و پیرهن روی شلوار !  وقتی که بر سر کلاس به عنوان استاد حاضر شد و شروع به تدرس کرد ،‌ آنهم با لهجه اوریجینال ، دیگران هم مثل من  ،‌تنها از او میپرسیدند که :  " تعریف کن ،از خودت بگو و بهشت آنطرف ! "

    فوق لیسانس اقتصاد داشت ازدانشگاهی در واشنگتن. دو سالی بود که به قم آمده بود ، برای تحصیل دروس اسلامی  و " ضرب ضربا " !  میگفت که  :  « به این کلاسهای زبان  می آیم ،‌تا فرزندان فردوسی در آرزوی زبان فرنگ ،  از من بپرسند که چرا به ایران آمده ای  ؟  تا من هم به این بهانه بگویم  ، که در هر کجای دنیا که باشی ،‌باید تکلیف خودت را با دلت روشن کنی. » والبته ما در دلمان میخندیدیم و از سینماهای آنجا می پرسیدیم .

     

    چند روز پیش از حوالی حرم برمیگشتم که طبق معمول این چند روز ، صفی طولانی بیرون حرم دیدم. این بار هم جلو رفتم که ببینم ،‌ چه کسانی بر سر صف هستند و رهبری امروز با چه کسانی ملاقات دارد. این بار صف  « طلاب خارجی  » ساکن در شهر قم بود. در این چند روز مدام از این صفهای طولانی دیده بودم. صفهایی که ازاذان صبح تا تا حدود ظهر ادامه داشت.   ولی صف طلاب خارجی ، از هر روز شلوغ تر بود. کلکسیونی از ملتها ،‌ زن و مرد ، در صفهایی چند لایه ایستاده بودند. ایرانیان زیادی به آنها خیره خیره نگاه میکردند ،‌از جمله من. به اینکه اینها را هم  با اتوبوس از تهران آورده اند یا با ساندیسی از اسپانیا و آمریکا و سنگال و استرالیا و  ... 

     

    در همان کلاس زبان ، یک همکلاسی سنگالی داشتم که ، وقتی به او نگاه میکردم ،‌خوابم میگرفت . از بس تاریک بود. فقط وقتی که میخندید ، انگار که ستاره های راه شیری دندان هایش ، راه صفا و صمیمیت را به قلب پاک او نشان میدادند. در کلاس زبان ، من هر روز کنار او مینشستم  و وقتی استاد میخواست که زبان آموزان ،‌با هم مکالمه کنند،‌ سر صحبت را با او باز میکردم  . 4 زبان بلد بود. هر روز هم حرف خانواده او پیش می آمد و دلتنگی او برای همسرش در سنگال و مادر و پدرش ، و البته  هر روز ، بغضی که در پس غرورش پنهان میشد.  مزدوری بود از مزدوران نظام اسلامی  ،  که  فقط یک بار در سال ، هزینه  رفتن به کشورش به او داده میشد. از او پرسیدم که  : « چرا اینهمه رنج دوری را تحمل میکنی و طبیعت زیبای سنگال را به آب و هوای قم عوض کردی ؟  »    گفت که  "شیعه در سنگال غریب است و نیم درصدی بیشتر نیستند  ، و اینکه  وظیفه است !‌" . و البته من برای فرار از  این حرفهای  آزار دهنده وجدان ، بیشتر از جنگل های سرسبز و فرهنگ فرانسوی سنگال میپرسیدم.

     

    هیچ کدام از مشاهدات من در این چند روز سفر رهبری ، حتی دیدن  صف طلاب خارجی و این موزه مردم شناسی از صد کشور ، به اندازه آنچه که دیروز دیدم ،‌برای من عجیب نبود.

    دیروز دیدار جوانان دانشجو با رهبری بود. من از کلاسی برمیگشتم و حدود ساعت 10 صبح ،‌از کنار صفی طولانی آنها گذشتم. صفی طولانی از دختران دانشجو ! و در طرف دیگر حرم ،‌پسران دانشجو !

     

     آفتاب تیز ، باعث شد که من از پیاده رو سایه ای گدایی کنم ؛  ودر پناه سایه ،  فکر میکردم که این دانشجویان، قاعدتا باید حکومت اسلامی را مسوول بدانند  ، که چرا رنگ مشکی را عرف لباس زنان ایران کرده  والان آنها با این لباس های مشکی ،‌با چادر و بی چادر ،‌باید آزار گرما را تحمل کنند.  اینکه این دانشجویان ،‌هر روز با سیلی از فیلمهایی غربی روبرو هستند ،  که آزادی جنسی و شادیهای بهشت وار فرنگ را ، بر سر غریزه های طبیعی و خدا دادی  آنها آوار میکند و حکما باید این حکومت اسلامی باشد که مسوول این محرومیت های آنهاست. اینکه کجای اسلام لباس مشکی را واجب کرده ،‌ یا این بحران جنسی امروز ایران ،  آیا از احکام اسلام است ،‌یا از ترس و بی تعهدی و عدم اجرای ظرفیت های حلال دین !

     

       درزیر سایه ،  لحظه ای نشستم که ، سعی کنم بشمارم ، دلایلی را که این جوانان باید  عصبانی باشند. بشمارم دلایلی را که این صف نباید این طور دراز و بیقواره باشد. در اثنای این افکار بود  ، که کسی از درون نرده های امنیتی ،‌صدا زد ، " جا نیست ! دوستان  توی صف نایستند !  "

    به رفتار این به  « صف ایستادگان  » خیره شدم ؛ جوانانی که در اوج غرور و کم حوصلگی عمرشان بودند ، آنهم بعد از چند ساعت معطّلی  ! کسی حرفی نزد  !

    و من مبهوت از  اینکه چرا تا مدتها ، کسی دلش نمی آمد از صف خارج شود !!


۸۹/۰۸/۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
اسحاق رهنما

نظرات  (۲۰)

۰۷ آبان ۸۹ ، ۰۴:۴۸ امیر دهنوی
:__
سلام. دوست عزیزم خوشحالم که وبلاگی پربار دارید . از طرف سایت لینک نگار دات کام مزاحمتون میشم. تو این سایت سیستمی کاملا هوشمند طراحی کردیم که با توجه به پارامترهای کاملا عادلانه که از گوگل دریافت می کند تعداد بازدید شما را دریافت کرده و در گوگل و موتورهای جستجوی دیگه مثل یاهو ثبت می کنه. بنابراین هم مطالبتان در سایت ثبت می شود و هم در گوگل ایندکس میشود و هم اینکه تو کلی وبلاگ دیگه هم به نمایش در میاد حسن این کارم اینه که بازدیدتون بیشتر می شه و می تونین سایت پربازدهی رو مدیریت کنید. شما می تونید به هنگام آپ دیت وبلاگ خود لینک مطلب جدید رو تو لینک باکس قرار بدید تا در مدت زمان کمتری مطلبتون بازدید مورد نظرشو بگیره. برای ورود به جمع ما کافیه ثبت نام کنید و کد لینک باکس رو تو قالبتون قرار بدبد و بعدش لینکهاتون رو ثبت کنید. یه خواهش دیگه داریم اونم این که برای ثبت نام از اینترنت اکسپلور استفاده نکنید و از مرور گرهای دیگه ای مثل فایر فاکس، نت اسکیپ و ... استفاده کنید تا ثبت نام دقیق انجام بشه البته این فقط یه پیشنهاده. قبل از ارسال لینک قوانین رو مطالعه بکنید و توجه داشته باشید که در صورت استفاده از یک لینک در زمان های مختلف سیستم به صورت هوشمند شما را حذف کرده و متاسفانه عضویت تان رو ملغی می کنه که این واقعا برای ما ناراحت کننده هست که دوستی مثل شما رو از دست بدیم. نکته آخر این که اگر به مشکلی برخوردین با ای دی ما تماس بگیرین تا کمکتون کنیم
_>
بابا ای ول خامنا ای دات ای ار به شما لینک داده .کله گنده شدینااااا .این نشوته تون خیلی باحال بود از استادتون بیشتر می گفتین .جزییات بیشتری از استادتون بگید
ضمن اینکه من از همون اول شک کرده بودم که شما جیره ومواجب بگیر و مزدور حکومتی هستین با این لینک خامنه ای دات ای ار هم مطمئن شدم
فوق العاده بود حاجی !!
نمی دانستی در تاریخ ملل آمده که برای آدولف هیتلر هم ملت هایی بودن که سر و دست می شکستن ؟ برای همین صدام حسین ملعون ملتهایی بودن و هنوز هستن که او را قهرمان میدانند از راننده تاکسی در مالزی تا سودان و سوریه و الجزایر ...
خوب این طبیعیست که برای خامنه ای صف بگیرن چون 10 هزار طلبه خارجی در قم بدنبال اندیشه فاشیستی شیعه در قم در حال تلاش هستن انتظار داری برای رهبر  مکتب فاشیستی خود صف نگیرن؟
پاسخ:
به نظر می آید که نه با فاشیسم آشنایی دارید و نه با شیعه ،‌و بیشتر از ظرفیت دشنام بودن فاشیست ،‌ آگاه هستید. نگاهی به رساله الولایه علامه طباطبایی بیندازید ،‌در فصل دوم خواهید دید که فاشیسم و شیعه در دو قطب متضاد هستند. من مشاهدات خودم را نوشتم . پیشنهاد من به شما هم اینست که منصفانه به تماشا بنشینید.
برادر عزیز گزارشی هم از صف های مقابل سفارت های کشور های دشمن و فاسد غربی تهیه کنید که  صف بستگان (عموما دانشجو و جوان و با استعداد) آنور را بهشت نمی بینند ولی یکی از انگیزه هایشان رفتن به جایی است که "حداقل دم به دقیقه ریخت نحس این مرتیکه رو تلویزیون نشون نمیده"
می دانم که عصبانی شده اید از این جمله ی آخر ولی این باعث نشود که نادیده بگیرید .
سلام
من میخوام برم کلاس زبان دنبال جایی هستم که واقعن خوب کار بشه...کجا میری؟
پاسخ:
سری به سایت www.eslpod.com  بزن.  از کلاسها خبری ندارم. ولی معلومه که کاملا پیام مطلب رو گرفتین !!!
اول اینکه تشکر صمیمانه ی من رو به خاطر نوشته تان بپذیرید از اونجا که اهل قم والبته عاشق این شهر وآدمهاش هستم و مدتهاست از اونجا دورم خوندن حال و هوای این روزها در قم ! واقعا لذت بخش بود.
دوم اینکه متاسفم از اینکه ما آدمها فکر میکنیم بدون توهین نمی تونیم حرف بزنیم و این کار رو حق خودمون میدونیم.توهین به کسی که خیلی ها از صمیم قلب به اون عشق میورزند واین روزها در قم تنها چیزی که ثابت شد همین بود  عشق به یک رهبر بی نظیر
میشه در مورد کورش بنویسید نظر شما درمورد هخامنش و کورش چیه؟
پاسخ:
این روزها فرصتی برای نوشتن مستند در این باره ندارم .ولی در آینده حتما به این دغدغه شخصی خودم خواهم پرداخت . البته همیشه برای من جای سوال هست که بسیاری از کسانی که از گذشته پرافتخار ایران در زمان هخامنشی یاد میکنند ، چرا برنامه ای برای نفوذ فکری و تمدنی ایران نه در جهان ،‌بلکه در منطقه ای که زمانی جزو خاک ایران تاریخی بوده ، ندارند.از جمله سوالاتی که در آینده قصد پرداختن به آن دارم ، اینست که دلایل افول تمدن هخامنشی چه بوده ؟ به هرصورت از جمله شاخصه های آن دوران ، قطب فکری و تمدنی بودن ایران است ، ولی چه مولفه هایی از آن تفکر را میتوان امروز زنده کرد و از چه راهی میتوان جایگاه مسلط منطقه ای و سپس جهانی پیدا کرد ؟ اینها دغدغه هایی است که البته تنها با نازیدن به گذشته و  دریوزگی بیگانه و نقد داشته های امروز به عوض نداشته ها ،‌ به سرمنزل سعادت نمیرسد. در سالهای گذشته متونی را از نازیدن اعراب به تمدن مسلط گذشته خود خوانده ام ‌،و همچنین نازیدن ترکیه به امپراطوری عثمانی . ولی به نظر بیشتر به پنبه دانه هایی می ماند که حقارت امروز اعراب را تسکین ببخشد.
بیست کمهبرا این پستتون
سلام رهنما. خداقوت-
نوشته ای متفاوت در مقایسه با دیگر حاشیه نویسی ها بر سفر رهبری عزیز به قم بود. قلم تان مُدام مستدام باد.
این نوشته شما در قسمت "وبلاگستان" سایت farsi.khamenei.ir منتشر شده است. قبول باشه إن شاءالله.
سلام. مطلب خوبی نوشتی و سایت خوبی هم داری. خدا حفظت کند.
۱۵ آبان ۸۹ ، ۱۱:۴۴ مجنون لیلی
با "لطف اسفندیار، یا رویای حیات در حیاط خلوت بیت رهبری!!!" به روزم.منتظر رایحه قدوم شما هستم.
www.kosareeshgh.blogfa.com
سلام اخوی خدا قوت
مطلب زیبایی بود
موفق و پیروز باشید
سلام همشهری!
وبلاگ بسیار خوب و ارزشی دارید.
موجبات تحسینم رو فقط فقط با لینک کردنتون می تونم نشون بدم. پس من رو ببخشید.
یا علی
سلام
بسیار منطقی و خوب بود لذت بردم
پیروز باشید
سلام
به تازگی از طریق سایت آقا با شما آشنا شدم
دوست دارم اگه اشکالی نداشته باشه ، شما را لینک کنم.
سلام

بله خودمم.
دوبار بااخبار سی ان ان.
دیروز نتونستن این خبرو براتون نذارم.
ببخشید نبودم.

مریم
۳۰ آذر ۹۱ ، ۱۱:۴۴ فرزند دانشگاه شیراز
سلام برادر متفاوت
من معمولا در جمع دوستان شما رو حاج اسحاق صدا میکنم و بقیه بهم تذکر میدن
امیدوارم شما بدتون نیاد،قصد بی  احترامی ندارم
خیلی خوشحالم که از این وبلاگ بهتر میتونم با اندیشتون آشنا بشم
و از این طریق میتونم بگم خدا رو شکر که سه سال تو مسجد دانشگاه پای روضه خونی شما نشستم،و از این خرسندم
راجع به اون جمله دوستمون که گفتن : خیلیا میرن خارج که ریخت...
خواستم بگم متاسفم برا صدا و سیمامون که به گفته رضا امیرخانی از چند ساعت دیدار رهبری که ایشون بعد از چند ساعت گوش دادن شاید چند دقیقش رو پاسخ به سوالات مطرح شده بدند،ما میبینیم که کل اخبار فقط همون چند دقیقه رو پخش میکنند و انگار نه انگار که آقا بعد از اون همه گوش دادن و یادداشت برداشتن، فقط چند نکته ظریف راجع به اون سوالات میگن
البته حاجی باید به علت مهاجرت دانشجوها هم پرداخته بشه
بعضی از رفقام داغون شدن اینجا
سلام این مطلب هم جالب بود! و مقایسه به المقایسات آخر!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">