مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

« فهم تغییرات »

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۸۹، ۱۲:۰۰ ب.ظ

         تغییر در عالم ، درتمام لایه های ظاهری و باطنی آن خیره کننده و بهت آور است. تغییر «چهارپایان به چهار چرخها »  ،  « کپرها به سویتها » ، « چرتکه ها به آی پد ها »  ، « دورآتش نشینهای زمستانه  برای شنیدن داستان رستم وسهراب ، به نگاههای خیره شده به تلویزیون (  فارسی وان باشد یا خوش نشین ها  ) »  ،  تغییر از « زنان ذوب شده در شوهر و خانواده»  به «  دختران وبلاگ نویس و اس ام اس بازو تاکسی بانوان و راننده جرثقیل  » ، از «  عروس های نه ساله»  به « مطلقه های سی ساله  » ، از  « دعواهای روستایی سر چریدن بزو گوساله در گندم مشت حسن  ، به سرمقاله های شرق و رسالت  »  ، از  « کتابهای خطی چند نسخه ای » به « فایلهای پی دی اف  با قابلیت کپی پیست  » ،  از «  قلب های روی زبان  وصادق»  به  « هزار زبان های بی قلب »  ، از  « مهمانهای جا خوش کن یک ماهه و یک ساله »  به  « میهمانی های سال به سال  » ، از «  جهالت ها و خرافه ها و افلاک و اتر و ستارگان ثوابت فلک نهم »  به «  کهکشان راه شیری و ماده تاریک و قانون نسبیت  »، ... . تغییراتی که نمیتوان با هیچ معیاری همه را مثبت دانست یا همه را به رجم نفی راند  .ولی از بین این همه تغییر چشم پرکن ، آنچه بسیار مرا به خود مشغول کرده ، تغییرات درونی و اعتقادی یک انسان خاص است ، از ابتدای عمر خود تا انتهای آن.


         این روز ها ‌تغییر «عقاید بشری » خیره کننده است. نظاره کردن انسانهایی که هرروز شان « نقد »  دیروزشان است ،‌آنهم با «  صادقانه ترین استدلالها » . هرروز شان «  ایمانی نو »  است به  « کفر دیروزشان » . و البته این « تغییرات عقایدی »  هم ،  مثل تغییرات دیگر عالم ،‌نه تماما  «مثبت » انگاشته میشود و نه تماما  «منفی » .   کسی آنرا « رشد  » میبیند و کسی دیگر « انحراف‌ » ! والبته  فردا ، آنکه آنرا « رشد  » میدیده  ، خود افکار گذشته اش  را« انحرافی »  بیش نمیبیند . این وسط هم کسانی هستند که «تخمه شکن » ، میخندند به هرتلاشی برای «  فهم نو»  ،‌ چرا که فردا باید به دنبال « پاس کردن چک های برگشتی » باشند ودر پی تلاش برای «معاش پیچیده امروزی »  . تخمه شکن فحش میدهند به اینکه در شبهای عید هم ، «  تلویزیون عزا خانه »  است و اینکه فردا باید به دنبال خرید لباس بچه ها باشند  ، برای رفتن به «  مدرسه غیر انتفاعیی  » که ، در قرن 21 ،  به روش « قرون قلاب سنگ »  ، بچه ها یاد میگیرند « زبان عربی و انگلیسی را هیچ گاه حرف نزنند »    ، و حفظ میکنند « انتگرال های دو گانه و سه گانه »  را بدون اینکه حکمت  « مشتق گرفتن » را فهمیده باشند.

      وقتی به درون خود مینگریم و افکار و احساسات مکتوم  خود را میکاویم ، میبینیم که هرروز خود را «  محق»  میدانستیم و دیگران را  «احمق های باطل » ! هر روز ناظری بودیم  « عاقل تر از همه » . هر روز « هدایت شده ترین فرد »  بوده ایم در سراسر کره خاکی .


     در این « بلم بلبشوی تغییرات »  ،‌انسان از هر اظهار نظری باید بترسد. چرا که می بیند  سرگذشت «  ناقدان دیروز » و « سینه چاکان امروز » را. دیروز عاقلانه « نقد»  میکردند و امروز عاشقانه  « له له » میزنند . و یا  « عاقلانه » ، «عشق دیروزشان»  را،  در«امروز دیگران» با « تمسخر »  به تماشا مینشینند .


    در این زمانه پرتغییر تکلیف چیست ؟   تخمه بخوریم و تنها به تماشا بنشینیم  «بازی های تغییر » را ،  یا بدون « مایو» هم که شده ، دل بزنیم به این «موج خروشان آبهای در حال عبورافکار » ؟!  اگر چه «لباس های زیر مامان دوزمان »  ممکن است ، وسط «استخر بیرحم آبهای تغییر»  گم شود و تو  مانی و خنده های بی رحمانه« نقد و قضاوت» دیگران ؟!

     

    این روزها به این می اندیشم که - ولو بر اساس قاعده استخر ذکر شده  ، باید ترسید از بیان آن -    منطق فهم « تغییر بسیاری از شخصیت ها » را نمیتوان در « استدلالها وبیان افکار» آنها یافت . «استدلالها و بیان افکار» انسان ظاهر امر است. ظاهری که بر« ستونهای نامرئیی»  به« قوت وحقیقت جاذبه زمین »  بناشده اند.  دیروز صادقانه «انقلابی » بوده است و امروز «صادقانه تر» ،  استدلال می آورد بر جهالت  گذشته خود ، دیروز « فیلسوفی بوده ملحد»  در « دانشگاه جرج تاون »  و امروز «متکلمی دلباخته » در« حوزه علمیه قم» ،‌دیروز کتاب مینوشته است «بر ضد علی ( ع)»  و امروزمدافع بزرگ اوست در برابر «وهابیت» . دیروز تسخیر میکرده «لانه جاسوسی» را و امروز «تئوریزه میکند» ، « پرکردن خیابانهای تهران را با دود سطلهای آشغال» .  دیروز« العفو العفو » او در «قنوت وتر» کلافه کرده بود« همسرو فرزندانش را »و امروز «امتحان تافل»  دارد، برای گرفتن«  پی اچ دی » ، تا تز خود را دباره  «توهم دین »  به« دانشگاه یوتا» برساند...


    دیروز «احسان طبری» مارکسیست ،  با فردای او چگونه قابل جمع است ؟  نقطه عطف این تغییرات درکجاست ؟ جدای از مثبت یا منفی دیدن این تغییرات ، «شاه کلید»  فهم این «جزر و مد»درچیست ؟


    نظر  امروز من  - و نه فردای من -  اینست که ،تاثیر « قلب در عقل»  به اندازه ایست که برخی  «عقل » را ، جز « بازیچه ای»  برای «قلب انسان» نمیدانند . «زبان عقل»  را ،« رفو گر» باورهایی میدانند ،  که« ما» میخواهیم باور داشته باشیم.  البته اینکه تا این حد جایگاه عقل پایین بیاید ، جای تامل است ،  ولی  طبق آیه « ثم کان عاقبه الذین اسائو السوء ان کذبوا بایات الله  »   ،  دلیل تغییرات «بنیادین»  اعتقادی ( در اینجا تغییرات منفی قرآنی ) ،  به اعمال «کوچک و بزرگی»  برمیگردد ، که مخالف« عقیده فعلی »شخص است و از آن تعبیر به « سوء » میشود . ‌اعمال «سوء» ، قلب انسان را « قلب » میکند و « زیرو رو » میسازد. چرا که از همین رو قلب را ، « قلب » خوانده اند .که مدام در حال دگرگونی وتقلب است .  ذات« قلب »،« دگرگونی» است و «اعمال»  ، «بهانه و جهت»  این دگرگونی را تعیین میکنند.   انسانی که «صادقانه»  به راهی اعتقاد دارد ،ولی در «عمل»  به لوازم آن ، پایبندی نشان نمیدهد ، کم کم« قلب»  او،  با« باورهایش» به «تضاد»  میرسد و  بعد از  سالیانی ،  چنان به« تمسخر» دیروز خود میپردازد ، که هیچ« استدلالی» نمیتواند یارای «زبان و فکر»  او شود. «عقل او»  ، صادقانه ، مثل« ابزاری » در دست قلبش قرار میگیرد و به توجیه « امروز» او،  در مقابل نگاههای «پرسشگر»  دیگران میپردازد. و او چه بسا اینقدر «ایمان»  به راه «نو یافته» و یا« نوساخته اش» دارد ،  که فریاد  « یافتم یافتمش » ،‌نمک « بی بی سی » باشد در برابر بی نمکی تلویزیون ملی !


    زندگی انسان به بازی« دومینویی»  میماند ، که اتفاقات «کوچک»  امروز ، سرنوشت« فردای » ما را گریز ناپذیر میکند. در بازی دومینو ، وقتی «مهره ای کوچک»  می افتد ،‌ کنترل افتادن «بزرگترین مهره ها»  ،‌ دیگر از دست خارج میشود. ثانیه هایی که از پس هم می آیند و جز با «توبه ای اساسی»  تغییر نخواهند کرد  !

     لغزش های «مالی و اخلاقی کوچک»  امروز « من و  دیگران» ، تغییرات «به ظاهر  ناگهانی»  فردایمان را «فهم پذیر»  میکند ، فردایی  که« صادقانه»  استدلال می آوریم،  بر «حماقت »  همه« مومنان» . و حال آنکه ، « الله یستهزء بهم و یمدهم فی طغیانهم یعمهون » . این «سنت » خداست که «تمسخر» میکند ،‌قلب های ناگزیر از سرشت رقم خورده را ! قلب های « رهین»  اعمال گذشته را !  قلب هایی که  انباری است از‌ ، « هیزمهای کوچک ثانیه های تاریک »  !‌ « هیزمهایی»  که به بهانه «جرقه کوچکی »  گر میگیرد و به آتش میکشد همه قلب های «هم جنس  » خود را.


     

     ... و خدا عاقبت ما را به خیر کند !‌


۸۹/۰۹/۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
اسحاق رهنما

نظرات  (۱۳)

احسنت.بسیار عالی بود حاجی.مرحبا.مقاله زیبا والبته پرمغزی بود.
بدون اینکه حکمت  « مشتق گرفتن » را فهمیده باشند.:با توجه به مفهوم مشتق  و ارتباطش با این مقاله حال کردم.احسنت


این جمله تون چقدر معنا دار بود:
در این زمانه پرتغییر تکلیف چیست ؟   تخمه بخوریم و تنها به تماشا بنشینیم  «بازی های تغییر » را ،  یا بدون « مایو» هم که شده ، دل بزنیم به این «موج خروشان آبهای در حال عبورافکار » ؟!  اگر چه «لباس های زیر مامان دوزمان »  ممکن است ، وسط «استخر بیرحم آبهای تغییر»  گم شود و تو  مانی و خنده های بی رحمانه« نقد و قضاوت» دیگران ؟!

تصور فرق شلوار مامان دوز و مایو و تقابل این دو با "موج خروشان ابهای در حال عبور افکار""  بسیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار زیبا بود
ببخشید این تعریف خودتان هست از سوء یا سوء واقعا همین معنا را دارد؟
دلیل تغییرات «بنیادین»  اعتقادی ( در اینجا تغییرات منفی قرآنی ) ،  به اعمال «کوچک و بزرگی»  برمیگردد ، که مخالف« عقیده فعلی »شخص است و از آن تعبیر به « سوء » میشود ؟؟؟
وکاش به چگونگی تغییرات بوسیه سوء در طول زمان هم اشاره ای می داشتید
نضرات جالبی مطرح کرده  ایدمتشکرم۰جاوید باشید
افسردگی به سراغتان نمی آید، این قدر بر واقعه ی قتل عام تقدس گرایی خود، آنچه خود ساخته اید، تصویر کرده اید، می گریید؟ این قدر غصه ی خانواده ی بنی هاشم را می خورید که در جنگ قدرت، بس سخت به بنی امیه باخت غافله را. کدام انسان "معصوم"، با درایت، امام، دختر دشمن خود را به همسری می گیرد که سپس هم او شود قاتل جانش؟

شما، شما سیه پوشان، که هر محرم دوان دوان، رندانه، به بزدلی ریختن گناهان هرگز ترک نگفته ی سالیانه ی خود، رخت ریا به تن می کنید، چرا برای همیشه انسان بودن را مشق نمی کنید؟ اصلا مگر در کشور خودتان ایران، کم کربلا اتفاق افتاده در همین سالیان دور و نزدیک؟ کم پدر و برادر، تشنه، مقابل چشمان دخترک، سربریده شده اند که شما اسطوره می سازید از آن قوم؟ خون همسایه رنگین تر از خون اهل خانه تان است؟ شما را چه کسانی، کی، کجا فریفتند، که عقل و هوشتان را باختید به شیون های لحظه ای جوگیرانه ی روضه هایتان؟

سخت در تعجبم، که این همه مسخ گشتگی از کجا آمده است؟ از ترس؟ از "ناتوانی" که مثال خوره می خورد وجود انسانیت را، جان های شاد وجودت را؟
کجا تسلیم تنهایی خویش گشتی . خود را ناتوان یافتی که خود را سپردی به دست ابهام، به دست داستان، به دست اسطوره؟

این همه جمله رقصاندی که برسی به:

"کلید فهم حوادث کربلا"؟ "«خدای عقلشان » را در کعبه ؛  ولی  قلبهای آنان ، کور بود از «چشیدن»  زلالی حسین (ع)" "و جرقه« فتنه ای » کافی بود ، تارسوا کند هیزمهای کوچک عمر آنها را"؟

همه ی آنچه تقدسش تو را به قدر یک بار زندگی، به گریه، به ضعف، به درد وا می دارد اگر دروغ بوده باشد چه؟ چه کسی تاوان دروغ تو به تو را پس خواهد داد؟ تو؟
پاسخ:
شاید بیشتر بعدا با هم حرف زدیم. فعلا.
سلام
میشه نوشته ها تون رو با یه فونت جالب تر بنویسید!!
برای مشتی خاک:
اگر قرار است دروغ باشد باشد ما برای دروغ گفتن شما و حقیقت پنداشتن خودمان می گرییم لباس ریا بر تن می کنیم و افسردگی را با دل و جانمان در آغوش می کشیم و با آن زنده می شویم .بنی هاشم ما همه جانمان است و  امامان از اتفاق معصومیتش عامل به همسری گرفتن دشمن و قاتلش شده سیاه ما روحمان را سفید می کند و راست می گویی اگر  به بیگناهی سری بریده شده همان امام معصوممان یادمان داده است تا سکوت نکنیم و نمی کنیم اما فریب مردگان ساخته دست دشمنان امام معصوممان را هم نمی خوریم
ما مست حسین علیه السلام هستیم میمانیم و میمیریم به یاری خدا و تو بمان در بازی مغلطه و پیچاندن لقمه ها بر دور سرت اما حیف که زود دیر می شود و ما...
۲۴ آذر ۸۹ ، ۱۱:۲۳ حامیان دولت اسلامی
سلام.
به روزم با:
کیست مرا یاری کند؟لبیک یاحسین!
حتما سربزنید وحتما نظر دهید.
یاحسین(ع)
http://iga.parsiblog.com/
سلام
مطالب خوبی بود و جز دغدغه های مهم منم هست . وقتی بعضی آدم های 180 درجه ای رو میبینم بیشتر نگران میشم . مخصوصا با توجه به رشته ای که دارم . البته شاید خیلی هم ربطی به رشته نداشته باشه . به هر حال خدا عاقبت هممون رو بخیر کنه .
راستی متن طولانی بود ها !!
۰۴ دی ۸۹ ، ۱۵:۲۰ مصطفی نمازیان
بنام خدا. با مطلبی تحت عنوان" تهمت می زنم  پس هستم" بروزم. منتظر بازدید و نظردهی شما. پاسخی به ساده لوحان حزب اللهی نما. یا علی
سلام به روز نمی کنید ؟منظر نوشته های دهه مخرمتون هستیماا
۱۴ بهمن ۸۹ ، ۱۷:۲۶ مصطفی مبین
برادر محترم در مورد عقرب سیاه و جنایاتش در تهران مطلب بنویس فارس هم یک چیزهای گفته و اینکه قربانی در کشوری که این همه شهید داده به جای ظالم و مجرم تهدید می شود و خانواده مجرم در روز روشن ، قربانیان جنایت را برای پس نگرفتن شکایتشان تهدید به مرگ می کنند . و قضات و ماموران انتظامی لال می شوند و کور و کر . من به عنوان یک دوستار شهیدان از تمام شهادت طلبان می خواهم در باره این این موضوع ساکت ننشیند . اگر امروز در مقابل جنایت جنایت کار ساکت باشیم نه امنیت می ماند و نه سنگی روی سنگ در این کشور بند نمی شود و چه بسا جنایت کاران هار تر و وحشی تر شوند و به صورت وحشتناک تر امنیت ما و خانواده ما را ازبین ببرند .
سلام اینم جالب بود؛
دارم آرشیو وبلاگتو میخونم، برام جالبه/ یه جورایی یکی از راه های پیش روی آینده ی منی!
حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاج اسحاق

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">