مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

قدرتهای ویژه !

يكشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۰، ۱۲:۰۰ ب.ظ

 

    داستان خضر و موسی از داستان های شیرین و بسیار عجیب وجذاب قرآن است. خضر کسی است که قدرتهای وی‍ژه ای دارد  مثل  « علم به غیب » . او کسی است که  برای پیدا شدنش ، باید مسافتهای طولانی طی شود.برای مصاحبت  او ،باید خواهش و تمنا شود. و در نهایت باید « صم و بکم »  ،‌هر چه او  گفت اطاعت گردد.

 

    نکته ای که در این داستان وجود دارد این است که خضر « هیچ نکته جدیدی»  به موسی یاد نداد. بلکه تنها  سطحی نگری و ظرفیت کم او را به رخش کشید . تنها تلنگربود و به خود آوردن .موسیایی که هم کلام 40 روزه خدا است و یک تنه یک جامعه را هدایت میکند ، هر از چند گاهی به تلنگری نیاز دارد که « طهارت تواضع » او دچار خدشه نشود.

 

     تمام مواردی که در طی همراهی خضر و موسی پیش آمد ،‌ به نوعی قبلا در زندگی موسی رخ داده بود. موسایی که خود یک قوم را از آب دریا عبور داده بود ، اینجا از سوراخ کردن کشتی شاکی میشود. موسایی که خود با یک ضربه مشت ، کسی را کشته بود ، اینجا از کشتن یک جوان به دست خضر معترض میگردد. موسایی که خود زمانی گوسفندان دختران شعیب را بدون مزد و اجر و در اوج گرسنگی و نیاز ، آب داده بود،‌اینجا از بنایی بدون مزد بی تابی میکند. تمام این امتحانها را خود موسی قبلا به شکل بسیار جدی تری پشت سر گذاشته بود و نکته ای که در این داستان بسیار مهم است ،‌این است که ،  در نهایت این موسی است که پیامبر اولو العزم است. اوست که ناجی یک قوم است .اوست که الگوی تاریخ میشود. اوست که بارها  در قرآن یاد مشود . اوست که ملاک  و معیار و الگو است و نه خضر.

 

   این نکته کوچک ولی بسیار اساسی ، بیان کننده  نوع نگاه قرآْن به انسان وجوامع بشری است . اینکه به فرض ،  کسانی در جامعه امروز باشند که قدرتهای وی‍ژه ای دارند؛ که البته  بنابه آیات قرانی ما باید به وجود چنین عوالم و قدرتهایی معترف باشیم؛  ولی مسئله اینجاست که د رنهایت آنچه جامعه را اداره میکند ،‌آنچه الگوی بشریت است و آنچه ملاک و معیار است ، همین « زندگی عادی »  و همین سر و کله زدنها با « روزمرگی های بشر» است. بنای پیامبر اکرم بر هدایت مردم بوسیله «  بینات  »  بود و نه « معجزات » . بنای قرآن بر« فهم»  است و نه « جزم»  . بر« بصیرت و بینش»  است و نه « سرتکان دادنهای کودکانه  ».

 

  انسانِ خسته از« سردرگمی ِ انتخاب » ، بنا دارد این تنها شاخصه هویت بخش خود را- سردرگمی انتخاب را - ایثار کند به اولین کس و کسانی که زبانی از « جنس درد »  او داشته باشند. غافل از اینکه تنها پوسته تخم مرغ خود را ضخیم تر میکند. 

 

۹۰/۰۳/۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
اسحاق رهنما