مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

انا لله و انا ... !

دوشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۰، ۱۲:۰۰ ب.ظ


خواهر زاده یک ساله ام ، صفات کودکانه ای از خود نشان میدهد که چند روزی است ،  خوراک « خیره ماندن» ما شده .

 

 به هر شی کوچکی برای دلخوش بودن اکتفا میکند ؛ " جای خالی نوشابه ، نرمی یک بالش  و یا چلپ چلپ دست در کاسه آبگوشت زدن ؛   صدای سیفون هم که جای خود دارد" !  وقتی که از دلخوشی های کوچکش محروم میشود ، انگار نه انگار ؛ آزاده و آزاد است از هر " دلبستگی و دلخوری" . در وقت نیاز یا آلودگی ،  «اشکهای معصومانه ای» میریزد که البته هیچ گاه چنین " معصومیتی " بی نوازش «فریاد رسی»  نمی ماند؛ که انگار این سنتی در هستی است .  بی اعتنا به قضاوت دیگران ، برای بار ششم در یک روز ، پوشک خود را مورد عنایت قرار میدهد و اصلا  از سهم خود از «طبیعت »، شرمنده و شاکی نیست  .

 

 اما «دلنشین ترین صفت »او که بسیار حسرت  نگاه ما شده ، «عجیب بودن » هر شی و لحظه است برای او. هیچ چیز در نظر او «عادی و طبیعی» نیست. او از دیدن همه چیز حیرت زده است. لمس میکند؛ میچشد ؛لبخند میزند؛ و کمی آنسو تر چیز عجیب تری  می بیند. " یک جعبه دستمال کاغذی !  "

« لذت ،‌ عصمت ،آزادگی و حیرت »  ، چهار صفتی است که نمیدانم این کودک از کدام سرزمین با خود آورده است.   اگر چه از « انا لله » ،‌ دراین سی ساله هبوط  عمر ما ، میراثی از این  صفات به جای نمانده ،‌ولی  چه امید بخش است «   انا الیه راجعون ! »

 

۹۰/۰۶/۱۴ موافقین ۱ مخالفین ۰
اسحاق رهنما

نظرات  (۱۰)

این چه عنوانیه؟!!! ترسیدم....
ولی واقعا زیبا توصیف شده بود. بعضی وقتا دوست دارم که همینطور بچه میموندم. به دور از تعلقات دست و پاگیر که کاری جز دور کردن ادمها از اصلشون- خدا- ندارن. بچه ها یاداور خدا هستن.(حداقل برای من همیشه اینطور بوده و هست). التماسهای خالصانه شون از بزرگترها برای اینکه خواسته شونو براورده کنن، به ادم نمایاندن عجز و فقر در برابر خدا رو یاد میده. محبت خدا رو شاید تو این دنیای یخی، فقط بشه تو چشمای این موجودات -یا اگه کفر تلقی نشه، این خدایان- دید و چشید. بله. بچه ها در عین بچگی شون، بزرگن. بزرگی به وسعت الهه ها...
و خوشا بحال اونایی که همیشه بچه (البته نه از همه جهات!)هستن...
بع علت پاستریزه بودنت چیز خاصی نمیتونم بگم فقط سلام و والسلام
واقعاً زیبا می نویسید و دلنشین !
۱۵ شهریور ۹۰ ، ۲۱:۴۱ پوریا هاشمی
سلام حاج اسحاق پوریا هاشمی هستم وبلاگ شما رو دیدم خیلی جالب بود در صورت امکان آدرس سایت یادگیری زبان انگلیسی رو برام میل کنید راستی جمعه ها شبکه دو ساعت 5/1 استاد رائفی پور برنامه دارن و در نزدیک ترین زمان ممکن سخنرانی هاشو براتون میفرستم.
بسی لذت بردیم
ای مفضّل، از فایده ای که گریه کودکان دارد هم آگاه باش و هم خوب بفهم که در مغز کودکان رطوبتی وجود دارد که اگر بخواهد در آنجا ماندگار شود، هر نوع بیماری و نارسایی مثل نابینایی و غیر آن به او می رسد. اما گریه کودک باعث می شود رطوبت از سر کودک خارج شده و در نتیجه هم بدن و هم چشم او سالم بماند.
ابن عربی می گوید : برای این کودک گریه می کنه چون از ملکوت آمده و چون هر از گاهی یاد آن نشئه می افته شروع به گریه کردن می افته
این پستت تکمیلی اون یکی پستت شد برای من. تا حدی. فکر کنم مشاهده ی این بچه به این نوشته و بعدتر به اون نوشته منجر شده.
یه بچه هایی حیرت سرخوشانه دارند. همون که گفتی لذت. نگاه میکنند دست میزنند بعدترها تغییر میدهند شاید.
یه بچه هایی شاید باهوش ترند یا نمیدونم چی اند، حیرت غمگنانه ای دارند. یه جور بهت یه جور علم بر جهل و ناتوانی. احساس ضعف و بی فایده گی تلاش ها.
شاید دسته اولی عصمتشان مثل بکارتی باشد که از دست می رود. و دومی شاید اصلن عصمتی ندارند! یا عصمتی که قرار ست همیشگی باشد! یا نمیدونم چی!
شایدم دسته دومی از اول با شک به دنیا اومدند نه با حیرت. چه مصیبتی!
خلاصه که نمیدونم چی!
ممنون برای این نوشته ها
سلام
آقای اسحاق. وبلاگ شما را خواندنی یافتم. ممنون که افراطی گرایی مذهبی چشمانه منتقدتان را نبسته و ظاهرا از شما به دور است.
چگونه خواهیم مرد؟