مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

« سه پرده روضه»

شنبه, ۴ آذر ۱۳۹۱، ۱۲:۰۰ ب.ظ

پرده اول:


از حسین (ع) آثار و سخنان چندانی وجود ندارد. تعداد کمی حدیث معتبر و غیر معتبر و چند مناجات و دعا، در مقایسه با آثار و احادیث  ابن عباس ها و ابوهریره ها بسیار ناچیز است. حسین (ع) و برادرش، بایکوت اجتماعی و سیاسی شده بودند. از طرفی او در جامعه ای زندگی می کرد که تنها موافقین حکومت معاویه و یزید اجازه سخن گفتن در منبرها و تریبون ها را داشتند، و از سویی ، مردم هم دیگر از او سراغی نمی گرفتند. اینکه صرفا تعدادی از مردم عراق و کوفه او را دعوت کنند و همانها هم به او پشت کنند، نشان دهنده این است که در امپراطوری آن روز اسلام  - که شرق و غرب عالم را در برگرفته بود -  امثال او ناشناخته مانده بودند. در نقلی آمده است که کسی در مجلسی سوالی قرآنی پرسید. او جواب می دهد. آن فرد ناراحت می شود که من از ابن عباس پرسیدم و نه از تو. ابن عباس هم با بزرگواری تایید می کند که عیبی ندارد و ایشان هم صلاحیت پاسخگویی به سوالات را دارند.


پرده دوم:


همین گفته های ناچیز او هم گم شد. وقتی کسی مقدس شد، مخالفین با او مخالفت می کنند چون مقدس است. موافقین و مریدان هم، او را ستایش می کنند چون مقدس است. جایگاه انسان و کتاب مقدس روی سر و طاقچه است و نه در میز مطالعه. تقدس همیشه قرین ابهام است. هر چه مقدس تر مبهم تر.  امروز کتاب تاملات مارکوس اوریلیوس بیشتر از نهج البلاغه خوانده می شود. اگر چه هر دو امپراطوران بزرگ اسلام و روم  بودند،‌ ولی مشکل این جاست که علی مقدس است. انسان مقدس همیشه اسیر پیش داوری های دشمنان و غُلوّ دوستان بی خبر و سطحی نگر است. 


پرده سوم:


حسین (ع) خود کشته تقدس و مقدس مابان شد. خون او به نام قرآن و اسلام مباح شد،  چرا که او خارجی است و در مقابل خلافت دینی قد افراشته است. انسان و کتاب مقدس را می توان بر سرهر نیزه ای کرد. هر کاری را می توان به نام او انجام داد. برده داری و استعمار با نام عیسی مسیح و آیات انجیل انجام می شود، کشتن شیعیان در پاکستان و افغانستان به نام قرآن واسلام، کشتار فلسطینیان به نام تکلیف قوم برگزیده خدا، کشتار مسلمانان هند و میانمار به نام بنیادگرایی هندویی و بودایی.  امروز مشهورترین منبری و روضه خوان در کشور ما می گوید: " ابلیس،  خوب بودن  و با اخلاق بودن را مقابل تکلیف‌مداری قرار می‌دهد. باید مواظب باشیم خوب بودن ما را از تکلیف جدا نکند". حال آنکه حسین (ع) خود کشته احساس تکلیف دینی قاتلان خود بود. کشته آنها که دین شان تهی از اخلاق و تفکر بود. کسانی که تکلیف احساس کرده بودند که یک خارجی را بکشند و وقتی دیر رسیدند و معرکه تمام شده بود، گوشه ای نشستند و گریستند از کم توفیقی. و البته هنوز بدنی مانده بود که از سر تکلیف پامال اسب ها کنند. حسین (ع) را بین  نماز ظهر و عصرشان کشتند.


اوج روضه اینکه :


اگر چه نوشیدن شوکران توسط سقراط بسیار جانسوز و دلخراش است، ولی سقراط خلاصه در شوکران و تراژدی نشد. امروز مرگ سقراط فقط قسمت اول کتاب افلاطون است. مرگ سقراط صرفا آغاز او بود. شاگرد سقراط بیشتر نوشت و گاهی گریست.  ای کاش حسین (ع) در تراژدی اش دیباچه اش متوقف نمی شد.


عاشورای حسین (ع) داستان تضاد اخلاق و دین یا آنچه دیگران دین می پنداشتند - بود. تضاد دین و دین نما. حسین (ع) بنام دین هیچ قاعده اخلاقی را زیر پا نگذاشت. او به یاران خود دروغ نگفت. آنها را در جهل و بی خبری نگه نداشت. در جنگ با دشمنان بی اخلاقی نکرد. به تشنگان سپاه حر حمله نکرد. تا توانست سخن گفت و شنید و در نهایت،  کشته «یقین مقدسین» شد.


پی نوشت:

غرض آسیب شناسی مفهوم مقدس است و نه نفی تقدس. نگاهی دیگر به مظلومیت همیشگی انسان مقدس، چه بسا از جانب هوادارن و معتقدان او.


 

۹۱/۰۹/۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
اسحاق رهنما

نظرات  (۱۹)

۰۴ آذر ۹۱ ، ۱۶:۰۹ سعید از اراک
سلام
امسال واقعا چات توی مراسم خالیه. کاش بودی و روضه گودال می خوندی.
چه عجب حاج آقا .
الان دارم می رم هیئت . برگشتنه انشاله فیض خواهیم برد
خوب داغی به دلمون گذاشتی محرمی دمت گرم
ای کاش حسین در تراژدی اش – دیباچه اش – متوقف نمی شد.

خیلی جمله عالی ای بود.
ممنون
خوب همین ها رو تو مناجات و روضه مثل هر سال با بیان و سبک خاصصص خودتون می گفتید چی می شد؟
۰۵ آذر ۹۱ ، ۱۶:۴۹ سید محمد انجوی نژاد
احسنت . مایه یه سخنرانیه
خدایت بیامرزاد..............
۰۶ آذر ۹۱ ، ۱۶:۳۳ سید محمد صادق حسینی
چطوری حاجی کجایی دل تنگتیم در ضمن میخ اسلام را اونجا که هستی محکم تو پهلوی کفر بکوبان و از آثار و نتایج هم برا ماها بگو فدای تو
«عاشورای حسین داستان تضاد اخلاق و دین – یا آنچه دیگران دین می پنداشتند - بود. تضاد دین و دین نما. حسین بنام دین هیچ قاعده اخلاقی را زیر پا نگذاشت. او به یاران خود دروغ نگفت. آنها را در جهل و بی خبری نگه نداشت. در جنگ با دشمنان بی اخلاقی نکرد. به تشنگان سپاه حر حمله نکرد. تا توانست سخن گفت و شنید و در نهایت،  کشته «یقین مقدسین» شد.»
اوج روضه‌ت، اوج روضه بود واقعاً حاج اسحاق. اشکی از ما گرفت که نگو و نپرس!
خیلی خوب شده حاج اسحاق. عنوان و یادداشت هم خیلی خلاقانه است. دست مریزاد.
راستی، تو این جمله‌ی «مرگ سقراط صرفا آغاز او بود.»، «صرفاً» اضافه است و بدون اون، جمله ادبی‌تر و محکم‌تره؛ مرگ سقراط، آغاز او بود.
سلام بر برادر بزرگ ما(نوکران حسین)
علامه طباطبایی(ره) فرمودند که :ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سید الشهدا(ع) بودم, تمام سالهایی را که سرگرم درس و بحث بوده ام با یک مرثیه خوانی امام حسین (ع) برابری نمی کند.
و هزاران روایت ارزشمند دیگر ....خدای حسین نکند بخواهید ترک روضه خوانی کنید آن هم از نوع با معرفت و جگر سوزش,آن هم در مسجد دانشگاه برای یه عده گدای بیچاره که (یادتون هست شب سوم محرم 89 هیئت محبین)خودتون میگفتید به درد هیچ نمی خوریم غیرگریه کردن که اگه همینم ازمون بگیرند باید سر بذاریم بمیریم....
salam haji jan,,,,,,,,mikhastam ye kam az khodetoon vasam begin,,,mikham bishtar bahatoon ashna sham,,age eftekhar bedin,,,,,che joory khoondano shoroo kardin va ki ostadetoon bood   va aln chikar mikonin va az in joor harfa dgggggggggg  mamnoon az atoon
سلام
همیشه قرارمان بوده حسین در تراژدیش معرفی شود نه این که در آن متوقف شود به نظرم افلاطون اگر هم می خواست نمی توانست برای سقراط بیش از چند سال بگرید یا کسانی را که هرگز وی را ندیده اند بگریاند چون جنس حسین و سقراط تفاوتی به اندازه ی چندین سال نوری داشت!!! حسین استاد نبود امام بود. سقراط را فلاسفه و علاقمندان به فلسفه می شناسند اما هنر شیوه معرفی حسین این است که هم فیلسوف را تشنه ی شناختش می کند و هم عوام را.و اما تقدسِ! درست است که دوستان و دشمنان هر یک از تقدس برداشتی دارند و به نحوی به آن ضربه وارد می کنند اما آیا راه این است که مقدسین را تقدس زدایی کنیم تا بهتر شناخته شوند یا این که برداشت و رفتار دوست و دشمن را از تقدس تغییر دهیم. همچنانی که حسین با یاران اندکش ثابت کرد می شود اینچنین بود. در این که ابهام یک موجود مقدس خوب باشد یا بد شک دارم. شاید ابهام دوست داشتنی تر کند مقدسین را وقتی کسی تمام ابعاد وجودش برای من مخاطب شناخته می شود بعد از مدتی مثل بقیه می شود اما اگر همچنان که در پی کشفش هستم بدانم هر چه بیشتر می شناسمش کمتر میدانمش ادامه راه برای شناختنش برایم لذت بخش تر خواهد شد!!! ابهامی از جنس حسین شاید زیباتر از آن را در عالم نتوان یافت!
از این ها که بگذریم در حال تحقیقی راجع به معنویت هستم و دنبال ارتباطات و تفاوت های معنویت و اخلاق منبعی برای معرفی دارید دریغ نفرمایید.
روح مطلب درست اما..
تقدس به ابهام زنده است یا تعصب؟!
اتفاقا مشکل، عدم درک قداست است
غیرممکن است که درک قداست با آگاهی و معرفت و عقل همراه نشود
تنها تعصب که از جهل و نادانی و توهم نشأت میگیرد و عامل عشق ورزیدن های غیرمنطقیست میتواند برازنده فهم و شعور این دو جماعت باشد.
زیرسوال بردن تقدس ریشۀ تفکر سکولار نیست؟
سلام حاجی جان
مطالبتون مثل همیشه زنده است
خواهشا پست هاتون رو زود به زود به روز کنید .تشنه مطالب ناب شما هستیم.
چقدرمحرم  امسال جاتون شیراز خالی بود. کجایید؟
۰۴ دی ۹۱ ، ۰۱:۰۹ علیرضا فروتن
سلام حاجی جان

امشب فیلم روضه ای که تو دادگستری برامون خوندی رو گذاشتم و کلی صفا کردم . یادته چه جور حضرت ابراهیم را با حسین (ع) مقایسه میکردی ؟
ای ابراهیم تو بچه ات را ذبح نکردی ولی حسین علی اکبرش پاره پاره شد ...

جاتون امسال خیلی سبز بود .
هرجا هستید موفق باشی انشاء الله و در پناه حسین علیه السلام
۰۶ دی ۹۱ ، ۰۸:۰۵ عباس حقایقی
سلام آقو. ممنون که سر زدید.
*****
فرق قصه گفتن تهرانی و لر به بچه موقع خواب :
تهرانی : یکی بود یکی نبود , یه فرشته مهربون اومد پیش یه بچه کوچولو ...

لر :  شو یه جنی من گور در اومه  , گو ای بچه کیه نخوسیده ایخوم بخرمش !
"و لا یوم کیوم الحسین ازدلف الیه ثلاثون الف رجل یزعمون انهم من هذه الامه کل یتقرب الی الله عز و جل بدمه و هوبالله یذکرهم فلایتعظون حتی قتلوه بغیا و ظلما و عدوانا..."
( بحارالانوار / 44 / 298 / باب35 فضل الشهداء معه )


ازادامه روایت اینگونه استفاده می شود که تقرب قوم به خدا ادعایی بیش نبوده است چرا که می فرماید : پس از تذکر امام پند نگرفته و او را "ظلما و عدوانا" کشتند. یعنی اینگونه نبوده که بر ستم کاری خویش آگاه نبوده باشند.
تا هستیم در بساط ارباب هستیم و  وقتی نیستیم ما نیستیم ارباب تا همیشه هست
همه هست و نیست ما از اشک بر ارباب است و بس اشکی که حبیب ارباب در محضر ارباب آرزوی آنرا می کند
اگر اشک بر ارباب نباشد در روضه های جانسوز و پرمغز اسحاق و نوکران آگاه ارباب زندگیمعنایی ندارد
ما روضه می آییم تا از زندگی سخیفمان جداشیم و ساعتی در آسمان ارباب پرواز کنیم
همه که همیشه پرنده نیستند پس پرنده های حریم ارباب برای ساعتی هم به ما پر و بال بدهید و ما را در آسمان عشق ارباب غرق کنید
اگر قرار بود همه مستغرقین عشق الهی به استغراق خود مشغول باشند که دیگر نه محبتی باقی می ماند نه محرمی و نه حتی بهجتی و نه حاج آقا مجتبایی
ما بعد سالها طعم روضه های آگاهانه را می چشیدیم و از آهنگ های گریه آور به سمت اشک های آگاهانه می رفتیم که سفره جمع شد
اما سفره ارباب برپاست و او عنایت خواهد کرد
و...
مسلمانی ما همیشه مسلمانها را دوباره برایمان بخوان ارباب ما بیشتر محتاج مسلمان شدنیم تا...
امسال هم تمام .... خدایا اگر نبودیم در عزای حسین علیه السلام ...
بار چهارمه دارم این متن رو می خونم. ولی هنوز معنی این جمله رو نفهمیدم ؟یعنی شما اعتقاد دارید اخلاق و تکلیف مقابل هم اند؟

امروز مشهورترین منبری و روضه خوان در کشور ما می گوید: " ابلیس،  خوب بودن  و با اخلاق بودن را مقابل تکلیف‌مداری قرار می‌دهد. باید مواظب باشیم خوب بودن ما را از تکلیف جدا نکند". حال آنکه حسین (ع) خود کشته احساس تکلیف دینی قاتلان خود بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">