مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

رقص چوب پنبه ها!

پنجشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۱، ۱۲:۰۰ ب.ظ

  چند پیرزن از دهات،  برای اولین بار سفری زیارتی به مشهد داشتند و دربازگشت، در جواب هر سوالی از  تجربه سفر خودشان، با این جمله آغاز می کردند که " قوربون آقا، توی هر صحنی که می رفتی شصت تا دستشویی داشت،  سفید سفید پشت سرهم  «ورّقات»  ".  این نگرش و توصیف، زمانی قابل فهم است  که توجه کنیم، در گذشته دستشویی رفتن دردهات همیشه یک مشکل اساسی به شمار می رفت. معمولا دستشویی ها با کمی فاصله از خانه ها ساخته می شد که همین باعث می شد در شب ها و مخصوصا زمستان ها، مسیر رفت و برگشت  عصاره رنج های بشریت باشد. حمله سگ و سوزش سرما به جای خود، همیشه تعداد زیادی پشه به احترام فرد تازه از راه رسیده ، همه با هم از جا بلند شده و تا آخر برنامه اینقدر باعث خودزنی افراد می شدند که بعد از قضای حاجت، چند جای افراد کبود از کتک کاری با خودشان می شد. گاهی فرد آرزو داشت که هشت دست و پا داشت و با هر هشت تا خودش را می زد. با چنین توصیفاتی بی وجه نیست که مهم ترین صحنه ای که فرد از یک سفر با خودش می آورد سفیدی شصت خلاست. انسان ها همیشه اسیرتجربیات زندگی شان هستند.  طائره فی عنقه ...بما کسب رهین .

 

  • اورول نوشت" انسانها از یک کتاب آنچه را یاد می گیرند که بلدند". به نقل ازشهید مطهری گفته اند"  فتوای فقیهی که جز روستا ندیده، همیشه رنگ و بوی پشکل دارد". به  قول گادامر "ما همیشه و از قبل در جایی از تاریخ قرار داده شده ایم و در تک تک لحظات فهم، افق و تاریخ خودمان را وارد می کنیم". ما همیشه از "سویی به سویی" می نگریم و  نه از "هیچ کجا به همه جا".  عاقلی می گفت، انسانها در 99 درصد زندگیشان مجبورند. اینکه مرد باشند یا زن، زیبا یا زشت، باهوش یا کم هوش،  ملیت، زبان، ... همه و همه با نوعی اجبار وراثتی به انسانها به ارث می رسد. این یک درصد باقی مانده هم با آموزش و تجربیات محدود زندگی این چنین خیرات تاریخ می شود. فاصله آستانه آگاهی عامه انسانها با آنچه در مراکز علمی تولید می شود، گاهی از فاصله دانسته ها و نداسته های بشر هم بیشتر است. این دیگرظالمانه ترین تبعیض تاریخ است.  چه حرفها که زده نشد. از همین حرف های کم، چه حرفها که شنیده و فهمیده نشد. چه انسانها که تا همیشه جنین ماندند . جنینی که همیشه بزرگترین در دنیای کوچک خود است و هیچ گاه به کوچکی خود پی نمی برد.   داستان زندگی همه ما "مورد عجیب بنجامین باتن" است. ولی بنجامین باتن* هایی که سر کوچک شدن ندارند.

  

  •   از مقایسه سه جهان وسه نسل از بشریت که در این سه جهان زیسته اند، احساس حقارت و در عین حال شعف به انسان دست می دهد.  جهان بطلمیوسی، جهان نیوتونی- انشتینی  و جهان " جهان های موازی " . جهان بطلمیوسیی که درآن رحم جهان زیر سقف آسمان تمام می شود؛ جهان نیتونی -انشتینی که یک جهان ظاهرا بی نهایت ولی قابل پیش بینی و کشف و شناخت است؛ و امروز با نظریه  جهان های موازی سخن از بی نهایت " جهان بی نهایت" است . انگار که دنیای ما تماما در صفحه یک تلویزیون سه بعدی سامسونگ قرار دارد که اگر چه  ازهر طرف بی نهایت است، ولی می تواند به نازکی یک صحفه تلویزیون در انباری از "بی نهایت تلویزیون دیگر" باشد. از مقایسه این سه جهان، به انسان احساس حقارت و شعف دست می دهد ، حقارتی شعف آلود مانند رقص یک چوپ پنبه  کوچک، محصور در شیشه ای ضخیم و نامرئی از جنس ذهن، تجربیات و خصوصیات وراثتی،  سرگردان در دریایی مه آلود، که جز" ایمان به امید " هیچ معنایی در رقص بر سرامواج نمی یابد.


*مورد عجیب بنجامین باتن:  فیلمی با بازی براد پیت ، داستان انسانی است که بر خلاف دیگر انسان ها از پیری به کودکی یا به عبارتی دیگر، از بزرگی به کوچکی می رسد.

 

۹۱/۱۲/۱۷ موافقین ۲ مخالفین ۰
اسحاق رهنما