مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

کشکول 2

دوشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۲، ۱۲:۴۲ ب.ظ

مسئله اینجاست که وقتی به موقع نوشته و گفته نمی شود،  انگار حرف کهنه شده و  دیگر چندان شعفی برای نوشتن و خوانده شدن نمی ماند. با این حال ...؛

    • پست کشکولی پستی است که نویسنده و گوینده خواسته چیزی نوشته و گفته باشد، چیزی در مایه های فرهنگ سخنرانی در کشور ما. در اینجا خود نوشتن و گفتن از نوشته و گفته مهمتر است. در یک وبلاگ شخصی چندان ایرادی ندارد کشکولی نوشتن و گفتن،  ولی زمانی که عرصه فرهنگ قبضه چند صدا و قلم کشکولی باشد، چه می توان کرد؟
    • گفته شده که سخت ترین کار، شیر فهم کردن کسی است که خرج زندگیش از شیرفهم نشدن  بدست می آید. یا به بیان دیگر " تنها اندیشه ای که تغییر نمی کند اندیشه ای است که در آن نانی است و جاهی!"
    • فالگیری؛ این کلمه مدام در ذهن من  از شنیدن بعضی سخنها و دیدن بعضی کتابها تداعی می شود،. فال گیر کسی است که حرف های عجیب و غریب ولی جذاب می زند، و تنها دلیل او قاطعیت اوست. تناسبی بین روش او و نتیجه  و ادعای او نیست. از چند سنگ و مهره خبر از زمان و زمین می دهد. از خواندن خیلی از ادعا ها و خبرها که با بزرگواری و قاطعیت از فرهنگ و سیاست و اقتصاد و خانواده ، نانو تکنولوژی و دلایل خشکی زمین و سیل و روش های حل معضلات اجتماعی و... گفته می شود و با قاطعیت هر چه تمامتر و قسم و آیه و رگ های برآمده گردن تقویت می شود، نا خودآگاه از قلبم می گذرد که " فال گیری می فرمایید ".
    • از مشخصه های فالگیران، یکی بزرگواری و متانت آنهاست، و دیگری جامع  الاطراف و علامه بودن ایشان . دایرالمعارف هایی که صادقانه و سخاوتمندانه حل می کنند مشکلات زمین و زمان و مخصوصا جوانان را. لبخند زدن به رگ های برآمده گردن فالگیران هنری است که به سختی بدست می آید.
    •   حرفهای غلطی که انسان های خوب می زنند، حرف های غلطی که صادقانه بیان می شوند،چه چیزی بیشتر از این مایه رنج بشر شده است؟ بشر بیشتر از آنکه از سوءنیت صدمه خورده باشد، از صداقت های جاهلانه رنج برده است.
    • از خواندن خیلی از نوشته های قدیمی ام ناخودآگاه این جمله تداعی می شود، " فال گیری می فرمایید ! "
  • این بود فال امروز این وبلاگ !

 


  •  در ورزشگاه شالکه صفر چهار مشغول فال گیری! حرفی که برای آن نمی توان دلیلی آورد ، معمولا با صدای بلند گفته می شود. به رگ های برآمده گردن دقت کنید.

 


 

  • شاید با دیدن عکس بالا به ذهن خطور کند که  زمین سبز ورزشگاه هم، حوصله فال گیران را نداشته و از ورزشگاه خارج شده، ولی در حقیقت این ورزشگاه چون کاملا خصوصی بوده ، به شکلی ساخته شده که بتوان در آن انواع برنامه های غیر ورزشی هم انجام بگیرد، و به این شکل کمک خرجی  برای باشگاه باشد. به همین خاطر زمین ورزشگاه به شکل متحرک ساخته شده و در طول هفته از سالن خارج می شود. در ورزشگاه یک کلیسای کوچک هم بود که هواداران عاشق شالکه، مراسم های تولد و ازدواج و مرگ و... را در آن برگزار می کنند، حتی قبرستانی هم متعلق به این باشگاه است که هواداران با پرداخت هزینه های سنگین در آنجا دفن می شوند. فوتبال در اینجا برای خود یک دین است.  )

در تابلوی ورودی ورزشگاه نوشته  " ما تو را زندگی می کنیم ". نه این که با تو زندگی می کنیم، اساسا زندگی و تو در هم آمیخته ! ظرفیت انسان در نذر زندگی اش به اولین امام زاده سر نبش، حیرت آور است. 

 

۹۲/۰۷/۰۱ موافقین ۲ مخالفین ۰
اسحاق رهنما

نظرات  (۱۱)

من که هرچی خوندم نفهمیدم چی چی میگی
ولی سلام اسحاق
۱۱ آبان ۹۲ ، ۱۱:۰۴ محسن اصلی!
حاج اسحاق، اون محسن اولیه من نیستم و به شدت تکذیب می کنم.
در ضمن، من فهمیدم چی می گی!

سلام من کاملا متوجه شدم.

اره درسته. سخنرانی های فالگیرانه حکایتی دارند!

۱۱ آبان ۹۲ ، ۱۷:۴۹ سید عباس حقایقی
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام
الان از اینکه دقیقا **** مبارک رو در جایی قرار دادی که ممکنه رائول، زیدان، فیگو، رونالدو و یا حتی مسی قرار داده باشند چه حسی داری؟
وای خدای من. باورم نمیشه
۱۲ آبان ۹۲ ، ۰۸:۳۸ سیدمحمدصادق حسینی
سلام حاجی در گیر این عبارتم که بسیاری از خوبان فرهنگی ما چنینند بدها که بماند.
حرفهای غلطی که انسان های خوب می زنند، حرف های غلطی که صادقانه بیان می شوند،چه چیزی بیشتر از این مایه رنج بشر شده است؟ بشر بیشتر از آنکه از سوءنیت صدمه خورده باشد، از صداقت های جاهلانه رنج برده است.
میدونم تنبلی و نمینویسی ولی بنویس سفرنامه آلمانتو شاید روزی ......

واااا
سلام

"فالگیری"، جالب بود ... 
سلام اسحاق. من هم نفهمیدم چی می‌گی هم فهمیدم چی می‌گی. حالا واقعا چی می‌گی؟
۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۳:۱۵ رحیم قاسم زاده
سلام حاج اسحاق البته ببخشید مثل داداشتون صداتون کردم خیلی وقت بود به وبلاگتون سرنزده بودم الانه که بوی محرم تو کشور ما و ... پیچیده یادتون افتادم نمیدونم ایرانی یا آلمان ولی هرجای دینا که باشین براتون سلاکتی آرزومندم. رحیم از تبریز
کنجکاوم بدونم اونجا چی گفتید به اون جماعت ، ازین تریبونایی که اگه گیر آدم بیاد وب دونه چی بگه خوب جواب میده ! البته اگه خودش تو جو نیافتاده باشه...
حس تعلق به یک چیز حس مشترک ونیاز همه بشر است، یاد این شعر افتادم که حتی اگر نباشی می آفرینمت ! کار آدمیزاد همینه دیگه اول میزنه زیر همه چی بعد شروع میکنه کج و معوج از نو میسازه ... یاحق

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">