مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

روضه ای برای خودمان !

سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۲، ۰۱:۵۲ ق.ظ

     فضای عاطفی بعد از جنگ جهانی دوم  باعث شده بود که افکار عمومی دنیا عاملان جنایتهای صورت گرفته توسط نازی ها را، هیولاهایی شرور تصور کنند که هیچ نسبتی با انسانهای عادی و البته خودشان نداشتند. محاکمه سران نازی ها فرصتی برای هانا آرنت، فیلسوف آلمانی - آمریکایی تبار پدید آورد تا در این باره تحقیق کند که، "براستی چطور یک انسان می تواند اینقدر خبیث و شرور باشد؟ ".  او برخلاف انتظار،  متوجه شد که بیشتر این جنایتکاران، انسانهای بسیار عادی ، اهل خانواده، اهل هنر و حتی گاه کمک کار دیگران بوده اند. او در کتاب خود با عنوان " پیش پا افتادگی شرارت " به این نتیجه میرسد که "در برخی از شرایط، معمولی ترین و محجوب ترین انسان ها می توانند به  یک جنایت کار تبدیل شوند."از نگاه او  بیشتر جنایتکاران رایش سوم،  انسانهایی عادی بوده اند که از دستورات مافوق اطاعت می کردند. اگر چه او نازی ها را مبرّا نکرد و معتقد بود که پیروی از دستورات مافوق یک شخص را از گناه و جنایت بری نمی کند، با این حال کتاب او  شُک بزرگی به افکار عمومی آن زمان وارد کرد و مخالفت های زیادی نیز بر انگیخت . نتیجه گیری او به این معنا بود که هر یک از ما - انسانهای عادی - در شرایطی، ظرفیت دست زدن به چنان زشتکاری هایی را داریم و نازی ها چندان انسانهای ویژه ای نبوده اند. 

 

   نتیجه گیری جنجال بر انگیز آرنت در یک سلسله آزمایش های بسیار تکان دهنده مورد مطالعه قرار گرفت. در آزمایش میلگرام، تعدادی افراد از طریق آگهی روزنامه برای انجام یک مطالعه دانشگاهی دعوت شدند. این افراد تصور می کردند که آزمایش مورد نظر، در مورد اندازه گیری حافظه است و از واقعیت پشت پرده بی خبر بودند. به آنها گفته شد که  در نقش یک معلم ، از فردی که در پشت یک شیشه نشسته، کلماتی را بپرسند و وقتی جواب صحیح داده نمی شد،  یک دکمه را فشار دهند. از فشار دادن این دکمه، شک خفیف الکتریکی به فرد پشت شیشه وارد می شد.  هر بار بعد از پاسخ غلط فرد، آنها باید شدت این شک الکتریکی را با استفاده از یک اهرم بیشتر می کردند. بعد از چند بار تقویت میزان شک الکتریکی ، فرد پشت شیشه، شروع می کرد به داد و فریاد زدن. این فرد در حقیقت یک بازی گر بود و  نقش  درد کشیدن را بازی می کرد، با این حال افراد داوطلب شرکت کننده از این واقعیت بی خبر بودند. به هر میزان که شک الکتریکی شدید تر می شد، فرد بیشتر داد و فریاد  سر می داد و شروع می کرد به دشنام دادن  و لگد زدن به دیوار . در نهایت فرد شروع به التماس کردن برای پایان آزمایش می کرد. در این وضعیت فرد داوطلب تردید می کرد و می خواست  از ادامه کار منصرف شود ولی شخصی ناظر، با لباس سفید مخصوص پزشکان، به داوطلب آرامش می داد که مشکلی نیست، آزمایش کاملا تحت کنترل است و شما ادامه دهید.  

 

     نتایج این آزمایش نشان داد که بیش از 65 درصد افراد تا مرحله کشتن فرد پیش شیشه پیش رفتند. هیچ کدام از داوطلب ها  قبل از مرحله ای که فرد پشت شیشه، شروع به لگد زدن به دیوار کرد، حتی یک بار هم دست از کار نکشیدند. این آزمایش به قدری تکان دهنده بود که انجام دوباره آن در دانشگاه ممنوع شد. با این حال این مطالعه خارج از محیط دانشگاه بارها تکرار شد و نتایج مشابهی داشت.  

    میلگرام به این نتیجه رسید - که در کنار عوامل دیگر -  مهمترین عامل مطیع کردن یک فرد برای انجام هر کاری، از جمله ارتکاب جنایت،  پذیرش یک ایدئولوژی - به معنای مجموعه ای از باور ها و نگرشها - است.  برای  افراد شرکت کننده در این مطالعه، محیط دانشگاه، لباس سفید یک پزشک و به طور کلی اهمیت علم، مشروعیت فرد فرمان دهنده را به همراه داشت.  زمانی که آزمایشها خارج از دانشگاه و در یک ساختمان نه چندان شیک برگزار می گردید و یا زمانی که محیط آزمایش چندان رسمی نبود و فرد لباس پزشکی به تن نداشت نتیجه آزمایش از 65 درصد تا 48 درصد می رسید.  نازی های آلمانی هم باور داشتند که کشورشان بر همه چیز مقدم است. عضویت در یک گروه با یک صدا و یک آرمان که اینقدر تکرار شده که کاملا بدیهی به نظر می رسد، فرد را آماده هر کاری می کند. سربازان روسی از برخورد با جوانان کم سن وسالی که تا پای مرگ از برلین دفاع می کردند - جوانان موسوم به هیتلری - بسیار شکه شده بودند.  گروه های سلفی طالبانی که با تمام وجود و عشق و شهامت بمب خود را در میان  شیعیان کویته یا عراق منفجر می کنند، یا جوانان یهودی که با تمام باور و یقین در منطقه فلسطینی نشین اسرائیل زندگی می کنند و با این که می توانند در منطقه امن تری که یهودی نشین بوده، اقامت کنند به این دلیل که هیچ نقطه ای از سرزمین موعود نباید از قوم برگزیده خالی باشد خطر را به جان می خرند  و در همسایگی دشمنان خود همراه با خانواده خود زندگی می کنند و با زور اسلحه و کشان کشان حاضر به تخلیه غزه در زمان شارون شدند ، یا بودایی هایی که با خونسردی تمام خانواده های مسلمان برمه را قتل عام می کنند یا هندو هایی که یک مسجد را با هزاران نفر در آن به آتش کشیدند یا مسلمانانی که  ... همه این اشکال جنایت در کنار عوامل دیگر ، به این عامل مهم وابسته است که " یک فرد، فرمان یک مرجع مشروع پنداشته شده را، بر حکم اخلاق و وجدان خود مقدم می کند". یک فرد طالبانی، اگر برای لحظه ای تردید کند، "که انصاف نیست من این بمب را در بین این افراد منفجر کنم، چرا که باید بپذیرم که آنها هم حق دارند من و خانواده من را بکشند" ، در همان لحظه احساس گناه می کند که " ای ضعیف الایمان! ، چطور با حکم عقل خودت می خواهی حکم خدا و پیغمبرش را زیر پا بگذاری؟ خدا و پیغمبر حکم به قتل رافضی ها داده اند ، عقل تو ناقص تر از این است که حکمت حکم خدا را بفهمی."

     در ماجرای کربلا هم، در ماجرای جانسوز کربلا هم، کسی که در مقابل خلیفه رسول الله - یزید - بایستد خونش مباح است. همه می گفتند. قاضی شهر هم ایضا، به سند معتبر. 

 

 

 

 

 

 

۹۲/۰۸/۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
اسحاق رهنما