مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

المقایسات !

دوشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۳۵ ق.ظ

 

  ذهن و دل کسی که در یک کشور بیگانه زندگی می کند، مدام در حال مقایسه است؛ مقایسه سرزمین جدید با وطن.  اولین مقایسه ها از همان ورود به فرودگاه یا ایستگاه قطار شروع می شود؛ مخصوصا موقع رفتن به دستشویی ایستگاه قطار. تصور کنید حال کسی را که در اولین سفرش به آلمان معادل 4500 تومان برای یک دستشویی شفاهی پرداخت کرده باشد؟ مقایسه یورو به تومان تا مدتها بخش اعظم زندگی  یک  ایرانی در خارج از کشور را جهت می دهد. آه غربت است که از نهاد بر می خیزد که فرمود "لو تعلمون!" .

بعد از مدتی این مقایسه ها عمیق تر می شود. از ظاهر خیابان و مغازه ها و مردم که بگذریم اولین چیزی که به ذهن یک ایرانی در آلمان می رسد این است که چرا این کشور با جمعیت 80 میلیونی در حالی که یک سوم ایران مساحت دارد، ولی مهاجرت به شهر های بزرگ در آن چندان زیاد نیست، شهر ها ترافیک ، آلودگی هوا ، آلودگی صوتی نداشته و آرامش خاصی بر آنها حاکم است.  چرا کشته های جاده ای کمی دارند؟ چرا اغلب مردم ماشین ندارند یا اگر دارند استفاده نمی کنند، چرا کودکان، پیران و معلولان به این راحتی در شهر تردد می کنند؟  

  این جاست که هر روز  به این فکر می کنی که "یک سیاست و فقط یک سیاست"  برای داشتن یک سیستم ریلی منظم و تمیز،  چقدر می تواند زندگی یک جامعه را متحول کند. ( درکنار بعضی سیاست های دیگر)  فقط یک تصمیم و آنهم توسعه حمل و نقل ریلی در چند کشور اروپایی، زنجیره ای از هزار مشکل را حل کرده است.  هزار مشکلی که یکی از آن ها کشته های جاده ای است همراه با تبعات آن مثل، خانواده های بی سرپرست شده ، بدنهای ناقص شده، روان های برای همیشه بی آرامش شده ،...تا برسد به آلودگی هوا و ... . این احساس تلخ همیشه همراه یک ایرانی است که چقدر ساده می شد خیلی از مسائل را حل کرد و این که چقدر تغییر اولویت ها در یک کشور می تواند زندگی میلیون ها انسان را تحت تاثیر قرار دهد و  چقدر ساده می توان رنجهای غیر ضروری بر مردم تحمیل نکرد.

 رفته رفته از این مقایسه های کلان فرد عبور می کند و به مسائل ساده تر می رسد. مثلا چهارشنبه سوری و تبعات آن!  در ایام سال نو در کشور ما همیشه یکی دو هفته مانده به چهارشنبه سوری، سیل تبلیغات تلویزیونی از آمار آسیب دیدگان ترقه و فشفشه  از تلویزیون سرازیر می شد. تصاویر چهره های سوخته و جوانان ناقص شده و خانواده های به خاکستر نشسته در کنار هشدارهای مکرر نیروی انتظامی  تا ائمه جمعه و مصاحبه با مردمی که عاصی شده اند از دست خیره سری "جوانان و اوباشی " که آرامش مردم را در چهار شنبه سوری به هم زنند. و بالاخره در شب چهار شنبه سوری می شود آنچه که می شود، با آماری بالا و پایین نسبت به سال قبل، مصدومین جدیدی به پارسال اضافه می شوند. در کنار استرس های جانبی این شب برای بقیه مردم و رهگذران که معمولا بعد از آن شب کذایی-شیطانی،  دوباره از تلویزیون  یادآوری می شود که  چقدر بخشی از مردم و جوانان بی بهره از خرد و فرهنگ هستند و با همه برنامه ریزیهای امنیتی و هزینه های تبلیغاتی متولیان دلسوز کنترل سبک زندگی ،باز هم و باز هم،  این انسان های اسیر شهوات و نفس کار خود را می کنند که فرمود اکثر هم لایعقلون بل هم اضل . این انسان هایی که هیج وقت بالغ و عاقل نمی شوند و همیشه باید کنترل شوند؛ کنترل و کنترل. 

از مقایسه این شرایط با ایام سال نو در آلمان احساس تاسف عجیبی به انسان دست می دهد. از یکی دو هفته قبل از سال نو در تمام فروشگاههای بزرگ، وسایل آتش بازی به فروش می رسد. وسایلی که مثل بقیه مواد موجود در فروشگاهها استاندارد هستند. در شب سال نو دقیقا در نیمه شب از بسیاری از خانه ها و کوچه ها مواد آتش زاست که به آسمان می رود که زیبایی و هیجان خاصی به آسمان شهر می دهد.   بخش زیادی از مردم شهر هم در میدان اصلی جمع می شوند و آتش بازی بزرگی را که از طرف  شهر داری هر شهر تدارک دیده شده می بینند. آتش بازی های هر شهر پوشش تلویزیونی داده می شود و به نوعی جشن ملی تبدیل می شود؛ همراه با یک خاطره خوش برای کودکان و خانواده ها.

مسئله این جاست که ساده اندیشی بلکه  کج اندیشی است ، اگر تصور شود جوانان آلمانی با فرهنگ تر و سالم و سربراه ترند تا جوانان ایرانی. انسان ها مثل آبی هستند که شکل و مسیر یک جوب را به خود می گیرند. یک راننده اروپایی در شرایط همسان با یک راننده ایرانی، به مراتب انسان بی حوصله تر و عصبانی تری است. یک جوان آلمانی در شرایط یکسان با یک جوان ایرانی به مراتب رفتار های زشت تری از خود نشان می دهد. کسانی که مردم و جوانان را متهم اول مسائل چهارشنبه سوری می دانند خود اسیر کج اندیشی هایی  هستند که ریشه بوجود آمدن بسیاری از مشکلات و ازجمله مشکلات ناشی از یک سنت دیرینه آتش بازی در یک ملت است. آن چه که یک آتش بازی آلمانی را با یک آتش بازی ایرانی متفاوت می کند، جوان های بی تربیت و بی فرهنگ نیستند، همان طور که ، تفاوت آمار کشته های جاده ای در آلمان و ایران  به دلیل تربیت و فرهنگ راننده های آلمانی و ایرانی نیست. این ساختار ها و سیاست ها و نگرش های کلان ترویج شده در یک جامعه است که اکثریت را به سوی یک تصمیم سوق می دهد. وقتی ریل های راه آهن کج گذاشته شده اند، ایراد از کوپه های قطار نیست که در مسیر صحیح نمی ماند.

 تصور کنید یک چهار شنبه سوری را که دولت کار خودش را انجام دهد و مردم هم کار خودشان را. دولت وظیفه اولویت دادن به اولویت های واقعی مردم را انجام دهد و مردم هم وظیفه زندگی کردن را!   یک چهار شنبه سوری که تلویزیون به جای نشان دادن سر و دست سوخته جوانان همه مردم را تشویق کند که برای یک اتش بازی بزرگ آماده شوند. یک آتش بازی که تنها چیزی که در آن کنترل می شود نه انسان ها و حق زندگی و شادی آنها، که کیفیت وسایل آتش بازی وارده از مرزهای قانونی کشور و استاندارد های رایج یک جشن مردمی است؛ مثل همه جشن هایی که در دیگر کشور های دنیا رایج است. 

 اروپاییان ایران دیده، اولین و بهترین خاطره خوششان از سفر به کشور مان را ، خون گرمی و محبت مردم ایران ذکر می کنند. این نکته ای است که هیچ "ماهی در دریایی" قدر آن را نمی داند.  محبت ها، دوستی ها، روابط خانوادگی و این که کسی در این کشور تنها نیست. ولی وقتی از همین توریستهای ایران دیده از نقاط ضعف می پرسید، " آهی می کشند که حیف! ... " .   آنها می خواهند از فرهنگ تنگ نظری و کج اندیشی سخن بگویند که من شروع می کنم از توصیف محاسن دستشویی ایرانی و افضلیت آن بر دستشویی فرنگی و اینکه باید اروپاییان یک چیز را از ما یاد بگیرند ، که بسیار مهم تراست از دوستی ها و محبت ایرانی ها ، آنهم اینکه یک دستشویی به آب نیاز دارد و "یک دستشویی شفاهی یک یورویی" تبعات روانی بیشتری از جنگ جهانی دوم دارد. 

۹۳/۰۱/۱۱ موافقین ۱ مخالفین ۰
اسحاق رهنما