مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

کشکول 4

پنجشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۳۶ ق.ظ

  • امروز روز آخر یکی از کلاس های هیجان انگیز دانشگاه بود. کلاسی که جزو یک مجموعه سمینار پنج گانه درباره تکثر و تفاوت های فرهنگی بود. این سمینارهای پنج گانه به دانشجویان رشته های مختلف، مخصوصا دانشجویانی که بعد ها در مدارس تدریس کنند، نحوه فهم و برخورد با فرهنگ های مختلف آموزش داده می شد. موضوع کلاس من فلسفه ویتگنشتاین بود، ولی دیگران از منظرهای جامعه شناسی و تربیتی و ... به این موضوع می پرداختند. امروز که روز آخر این دوره بود، دانشجویان گزارشی از آموخته های خود را با دیگران در میان می گذاشتند. آنچه برای من جالب بود مثال های زیادی بود که این دانشجویان از نگرش جدید خود در روش فهم مسلمانان به زبان می آوردند. این که چطور باید بدون پیش قضاوت منفی و دور از کلیشه ها دربرخورد با یک دانش آموز  یا معلم مسلمان دنیای او را شناخت، نه تنها به او احترام گذاشت بلکه او را همان گونه که هست پذیرفت و این تنوع فرهنگی را نه به عنوان "یک مشکل که باید با آن کنار آمد" یلکه به مثابه یک "شانس" دید؛ یک نعمت!  مثال هایی مانند  حجاب ، روزه و ... در بین صحبت هاشان به گوش می خورد.  
  • امروز داشتم به شبهای قدر سال های گذشته فکر می کردم. به فرهنگ گریه و ندبه بر گناهان فردی غافل از گناهان و ظلم های اجتماعی که ما هم با رضایت یا سکوت شریک آن هستیم .رنج هایی که دیگران از تنگ نظری های ما می برند!

          " تو غرّه بدان مشوکه "مَی" می نخوری            صد لقمه خوری که می غلام است آن را " .

  •    از رادیو درباره "دیوار ندبه" یهودیان در بیت المقدس شنیدم. یهودیانی که کنار این دیوار زار می زنند از گناهانشان و از مظلومیت دین خدا در زمین. از غصه خرابی معبد. و انتظار بازگشت موعودشان ... . سبک می شوند و راضی از ارتباطی که با خدای خود یافته اند.   با وسواس و شور و شوق، فرزندان خود را تشویق به  ارتباط معنوی کنار این دیوار می کنند.  دین داری ای که بلای جان انسان های دیگر شود، توبه اش هم این چنین است. اسباب آسایش روان و اطمینان خاطر از مسیر حق؛ مسیری که بر گُرده حقوق دیگران می گذرد. 

  • این روز ها اخبار تلویزیون های آلمانی و انگلیسی از غزه کاملا غیر منصفانه بود. خلاصه اخبار اینکه،  گروه رادیکال شروع کرده و اسرائیل جواب داده! اسرائیل آتش بس را قبول کرده ولی طرف مقابل نه و بنابراین وضعیت تشدید شده! اگر چه از تلفات و سختی های مردم غزه هم به شکل میدانی گزارش می دادند ولی با کلمات آنرا خنثی می کردند. با این حال امروز سری به سایت های خبری و روزنامه ها و مجلات زدم. دیدم بعضی مجلات و روزنامه ها مقالات و تحلیل های خوبی درباره ظلم اسرائیل منتشر کرده اند. مثلا اشپیگل از زبان یک فلسطینی شهروند اسرائیل ظلم و نژادپرستی حاکم بر آن کشور را به خوبی تصویر کرده بود.   جان استیورات هم اشاره ای داشت.  به ذهنم رسید که برای مخاطب عوام یک جور خبر تهیه می شود ولی مخاطب اهل مطالعه و مجله خوان را هم احمق فرض نمی کنند. متاسفانه مسئله این جاست که همیشه عوامند که تعیین کننده اند؛  و این واقعیت تلخ بشری است. این وسط یک  هفته نامه معتبر به نام Zeit  یا  "زمان" که صفحات زیادی هم دارد، در آخرین شماره خود فقط یک مقاله، آنهم از زبان یک اسرائیلی آورده با این پیام  که "مطبوعات آلمان در حق اسرائیل ظلم می کنند و منصف نیستند و هنوز یهودی ستیزند و چه مظلومند مردم اسرائیل که دنبال سرپناه اند از دست موشک های حماس ". وقاحت مجسم!
  • گاهی حس می کنم وقتی به موضوعی فکر می کنم، همزمان کسان زیادی در گوشه کنار دنیا در حال اندیشیدن به آن موضوع شده اند و انگار یک موجی وجود دارد که من هم نا خودآگاه جزئی از آن شده ام.  خنده داراست، ولی به هر صورت این حس بارها تکرار شده است. مثلا امروز دیدم اشپیگل به موضوع هویت و غرور آلمانی بعد از جام جهانی به عنوان موضوع اصلی مجله پرداخته، از منظری که این روزها به ذهن من رسیده بود و  گوشه ای از آن را  نوشته بودم. از دو حال خارج نیست: یا اینکه من هم دنیا را زیر سایه دماغ خودم می بینیم، یعنی آنچه در ذهن خودم است به دنیا فرا فکنی می کنم، یا اینکه واقعا روح کلی هگلی وجود دارد که این چنین ایده های خاص همزمان در برهه های خاص تاریخی بین افراد زیادی پدید می آید. متاسفانه  آنچه این وسط حدس اول را تقویت می کند بزرگی دماغ شریف است. 

۹۳/۰۴/۲۶ موافقین ۱ مخالفین ۰
اسحاق رهنما