مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

 تلویزیون آلمان بین دو نیمه مسابقه فوتبال، تصاویری از  نیروهای آلمانی داعش پخش کرد؛ کسانی مانند این مجاهد آلمانی که  در سنین جوانی مسلمان شده و  آرمان های زندگی برای او در سه کلمه "ایمان و هجرت و جهاد" خلاصه می شود. بعد از هدایت به  ایمان و رهایی از جاهیلیت زندگی قبلی اش،  به مصر هجرت کرده که از حیات دربین جاهلان در دارالکفر آلمان رها شود. در مصر بعد از مدتی متوجه می شود که آن جا هم به اندازه کافی اسلامی نبوده، و به سوریه رفته تا وظیفه جهاد را به عنوان عضوی از القاعده ادا کند. تا اینکه به این نتیجه رسیده که القاعده هم به اندازه کافی اسلام را پیاده نمی کند و  از این ناراحت شده که القاعده گروه داعش را خوارج و تندرو معرفی کرده بودند. او نمی توانسته دروغگویی گروه القاعده را درباره دیگر برادران دینی تحمل کند و چه برسد که نعوذ بالله خون ناحقی را بریزد. و بالاخره خدا قلبش را هدایت کرده به سوی گروه داعش و الان راضی است که در صحیح ترین مسیر ممکن قدم نهاده است؛ با چهره مصصم، قلب مطمئن، تکه کلام های الحمدالله و سبحان الله بعد از هرجمله خبری، با آرامشی ناشی از فرقان در شناخت حق و باطل و هم چنین امید به آینده ای که اسلام حقیقی حداقل در گوشه ای از دنیا حاکم شود، دیگر برادران دینی اش را به ترس از آخرت و توکل به خدا دعوت می کند. 

  "پیش پا افتادگی شر"، چنانچه هانا آرنت توصیف کرده است، در چشمان و چهره نورانی او قابل مشاهده است.

( مصاحبه های دیگری از مجاهدین آلمانی داعش)

اسحاق رهنما
۲۹ خرداد ۹۳ ، ۰۵:۵۷ موافقین ۱ مخالفین ۰

  گواهی نامه رانندگی ما در آلمان اعتباری ندارد و امثال من باید از نو در امتحان تئوری و عملی و یک سری کلاس های کمکهای اولیه شرکت کنیم . جدا از مسئله هزینه بر بودن این روند، تصور من این بود که مشکل اصلی فقط امتحان تئوری است. چند روزی وقت صرف کردیم و امتحان را با موفقیت از سر گذراندیم . جالب برای من، حجم بالای سوالات و مطالب مربوط به محیط زیست بود. اینکه چطور برای صدمه زدن کمتر به محیط زیست  نحوه رانندگی و نگهداری اتومبیل را می توان تغییر داد. 

برای امتحان عملی هم باید یک جلسه به شکل آزمایشی رانندگی می کردم. در خیالم این بود وقتی معلم بفهمد که من چندین  سال است گواهی نامه داشته و در خیابان های ایران رانندگی کرده ام، نه تنها خود شرمنده خواهد شد که از من طلب چند ساعت آموزش رانندگی خواهد کرد. 

 بعد از نیم ساعت رانندگی، در میان ناباوری من فرموده باشد، "خوب رانندگی می کنی و فقط پنج جلسه آموزش نیاز داری"!. وقتی با چشمان گرد شده من از تعجب مواجه شد گفت "ناراحت نباش. یک خانم ایرانی با شرایط تو، هفته قبل اینجا بود و حداقل سی جلسه آموزش نیاز داشت!".

زمانی که می خواستم در ایران گواهی نامه بگیرم، کلا پنج جلسه بیشتر آموزش ندیدم. معلم راهنمایی رانندگی، از همان روز اول هر چقدر می توانست از ساعت آموزشی  زد. با اینکه پول ده جلسه را از پیش گرفته بودند، ولی از همان روز اول که متوجه شد من کمی دنده عقب و جلو رفتن بلدم، تمام تلاشش را کرد که بنزین کمتری مصرف کند. فقط در خیابانهای خلوت و کوچه پس کوچه ها دوری می زد و بعد هم بهانه ای که باید امروز زودتر جایی بروم و ماشین نیاز به تعمیر دارد و فلان و فلان از وظیفه اش سرباز می زد. به این فکر نمی کرد که روزی همین رانندگان ناشی زندگی زن و بچه خودش را در خیابان ها به خطر خواهند انداخت. 

امتحان رانندگی من در ایران  فقط ده دقیقه طول کشید. پارک دوبلی و دنده عقبی و مراقبت از این که ماشین خاموش نشود و چند چیز دیگر.  امتحان رانندگی در آلمان گاهی بیش از یک ساعت طول می کشد. حساسیت هم بر این است که چقدر رانندگی بی خطر است.

تا امروز حدود شش جلسه آموزش دیده ام و هنوز هم آماده امتحان نیستم. فعلا بی خیال گواهی نامه شدیم. 

اسحاق رهنما
۱۷ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۱۸ موافقین ۳ مخالفین ۰

  بسیاری از مردم و جوانان در کشور های مختلف دنیا پیگیر اخبار کشورشان هم نیستند چه برسد به کشور های دیگر. چه بسا در اروپا تحصیل کردگانی هستند که تصورشان از ایران یک کشور عربی است با شتر های زیاد همراه با انفجار های پیاپی در خیابان ها.  ولی همین مردم و جوانان و حتی کودکان سه چهار ساله را می توان در خیابان ها دید که به بهانه های مختلف آهنگ " شادی " یا همان  " هپی " را زمزمه می کنند. آهنگ فرل ویلیامز که بخش کوچکی از یک فیلم انیمیشن بود، در سال اخیر به شکل خیره کننده ای  تبدیل به یک  نماد  شده بود، نماد شادی و امید. جوانان زیادی از کشور های مختلف سعی داشتند که خود و گاهی شهر و ملت خود را پرنشاط و امید تصویر کنند و سیل کلیپ ها بود که به یوتیوپ سرازیر شد و در آنها گروهی از جوانان با هویت های مختلف می خواستند جریان زندگی و امید را با این هویت ها پیوند بزنند.  از نیویورک و پاریس تا خارطوم سودان و ابوظبی و قاهره  و حتی غزه فلسطین، کلیپ هایی ساخته و روانه یوتیوپ شد. این روند به قدری سریع شبکه های اجتماعی را فرا گرفت که به نظر می رسد بعضی از شهر ها و کشور ها به شکل سفارشی کلیپ هایی درست کرده باشند تا از گردونه عقب نمانند،  چرا که بعضی از کارهای تولید شده بسیار حرفه ای بوده و به نظر نمی رسد بدون پشتیبانی و تامین مالی امکان داشته  و  انگیزه های دیگر مثل جذب گردشگر یا مسائل سیاسی  هم در آن دخیل باشد.  در این میان تعدادی کلیپ هم از پیروان ادیان مختلف به بازی وارد شد. مسلمانان کشور های مختلف از جمله بریتانیا یک کلیپ پربیننده تولید کردند.  همچنین یهودیان مقیم بیت المقدس هم شادی و زندگی اسرائیلی را به تصویر کشیدند تا به نوعی تصویری دیگری از وضعیت بیت المقدس یهودی نشین داده باشند.

در این میان یک کلیپ هم از جوانان ایرانی به این جریان پیوست. کلیپی نه چندان با کیفیت که صرفا به خاطر  ایرانی بودن آنها مورد توجه بعضی سایت های  فارسی زبان قرار گرفته بود.  بر خلاف دیگر کلیپ های رایج، که صحنه هایی از مردم شاد در خیابان ها و مکان های عمومی داشتند، کلیپ ایرانی صحنه هایی از پشت بام و گوشه اتاق و وسط دشت و دمن داشت. با این حال پیام  این کلیپ از نگاه سازندگان آن این بود که مثل همه جای دنیا در این ایران هم، زندگی و حیات جاری است.

 این کلیپ می توانست در بین صدها مشابه دیگر چندان به چشم نیاید و به مرور با خوابیدن تب این آهنگ فراموش شود. ولی دستگیری تهیه کنندگان یکی از این کلیپ ها که اسامی خود را در پایان کلیپ ذکر کرده بودند و بعد هم نازیدن به این که در عرض دو ساعت شناسایی شدند، سیل خبری عجیبی  در دنیا به راه انداخت که این بار متفاوت از گذشته بود . چرا که بر خلاف اخبار سیاسی که صرفا به طبقه خاصی از جامعه می رسید این خبر در شبکه های اجتماعی جوانان دست به دست می شد و پیام خواننده این آهنگ ، که قضیه دستگیری این جوانان را " فراتر از غم انگیز" توصیف کرده بود، شتاب دهنده این موج بود.  بر خلاف اخبار تنش هسته ای و حقوق بشر و دیگر مسائل سیاسی ایران ، روز نامه های محلی و شبکه های خبری زرد هم این بار انعکاس دهنده این خبر بودند. مرز این خبر از شبکه های اجتماعی انگلیسی و فارسی و عربی فراتر رفته و به زبان های مختلف دنیا انعکاس یافت. بعضی از شبکه های آمریکایی بر این موج سوار شده و کلیپ هایی درست کردند که عزاداری های ایرانی را روی این آهنگ میکس کرده بود و در این بین هم تعدادی تصویر از حد زدن های گروههای تکفیری سوریه و زنان عربستانی را به نام تصاویری از ایران به بینندگان قالب می کردند. 

برای یک ایرانی خارج از کشور روزهای غم انگیزی بود. کم نبودند کسانی که این روز ها با دیدن ما از این قضیه می پرسیدند. تصویرشان از ایران کاملتر شده بود. کشوری عربی، پر از شتر و بیابان،  زنان سر تا پا سیاه پوش  و انفجار های پی در پی، که البته شادی بر پشت بام در آنجا ممنوع است. به نظرحالا، حداقل بخشی از اطلاعاتشان به واقعیت نزدیک شده بود. 

 

سالهاست رسانه های زیادی تلاش دارند که ایران را "برند حماقت" جلوه دهند و نکته اینجاست که لازم نیست در این راه تلاش زیادی کنند. 

اسحاق رهنما
۰۲ خرداد ۹۳ ، ۰۰:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۱