مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

مه

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،
تواضع " ندانستن"،
هیجان " واهمه داشتن"،
انگیزه " شکافتن و دریافتن"،
و از همه مهمتر،
آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار جاده را
"کم کم" هدیه می کند.


آخرین مطالب

۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

در سال 2001 بیش از هفتاد میلیون نفر و امسال - سال 2013-  بیش از صد میلیون نفر، همه در یک شهر هند - شهر الله آباد - جمع شدند تا یک مراسم دینی- هندویی را به جای بیاورند. این یعنی بیش از تمام جمعیت ایران در یک نقطه.



Kumbha Mela Township at Prayag

باجستجوی نام "kumbha mella "   عکس های جالبی از این مراسم به دست می آید.  مدت زمان این مراسم حدود 40 روز بوده که دو روز پیش مراسم امسال به پایان رسید. آمار شرکت کنندگان در این مراسم همیشه رو به افزایش است و از دورترین نقاط دنیا زوار به آنجا سرازیر می شوند. در خود هند بسیاری از فقرا با پای پیاده و با  بدترین شرایط مسافرتی خود را به آنجا می رسانند، چرا که می خواهند در یک زمان خاص در محل تلاقی سه رودخانه خود را شستشو دهند، جایی که قطره ای از اکسیر جاودانگی در جنگ با دیوها از دست خدایان چکیده و بنابراین شستشو و نوشیدن این آب در یک زمان مشخص، به انسان رهایی از چرخه تولد و مرگ و هم چنین جاودانگی عطا می کند. پیدا کردن زمان دقیق این شستشو و نوشیدن، محاسبات بسیار دقیق و پیچیده نجومی دارد که افرادی متخصص نسل به نسل برای آن تربیت می شوند. در این مراسم صرفا نه اقشار فقیر و بی سواد که  تحصیل کردگان، ثروتمندان و هم چنین در سالهای اخیر، غربیان در جستجوی معنویت را شامل می شود. کومبه ملا بزرگترین تجمع بشری در تاریخ است و هر دوره نسبت به دوره قبل رشدی تصاعدی دارد.

Kumbh Mela 2013: Railways Prepared

http://img.ibtimes.com/www/data/images/full/2013/02/15/344971-kumbh-mela.jpg


اسحاق رهنما
۲۲ اسفند ۹۱ ، ۲۰:۲۴ موافقین ۳ مخالفین ۰

 

پذیرفتن یک " جهان مه آلود" ،

تواضع " ندانستن"،

هیجان " واهمه داشتن"،

انگیزه " شکافتن و دریافتن"،

و از همه مهمتر،  آرامش "لبخند زدن" به رگهای برآمده گردن فال گیران کنار  جاده را

"کم کم" هدیه می کند.


اسحاق رهنما
۲۰ اسفند ۹۱ ، ۰۳:۵۲ موافقین ۵ مخالفین ۰

  چند پیرزن از دهات،  برای اولین بار سفری زیارتی به مشهد داشتند و دربازگشت، در جواب هر سوالی از  تجربه سفر خودشان، با این جمله آغاز می کردند که " قوربون آقا، توی هر صحنی که می رفتی شصت تا دستشویی داشت،  سفید سفید پشت سرهم  «ورّقات»  ".  این نگرش و توصیف، زمانی قابل فهم است  که توجه کنیم، در گذشته دستشویی رفتن دردهات همیشه یک مشکل اساسی به شمار می رفت. معمولا دستشویی ها با کمی فاصله از خانه ها ساخته می شد که همین باعث می شد در شب ها و مخصوصا زمستان ها، مسیر رفت و برگشت  عصاره رنج های بشریت باشد. حمله سگ و سوزش سرما به جای خود، همیشه تعداد زیادی پشه به احترام فرد تازه از راه رسیده ، همه با هم از جا بلند شده و تا آخر برنامه اینقدر باعث خودزنی افراد می شدند که بعد از قضای حاجت، چند جای افراد کبود از کتک کاری با خودشان می شد. گاهی فرد آرزو داشت که هشت دست و پا داشت و با هر هشت تا خودش را می زد. با چنین توصیفاتی بی وجه نیست که مهم ترین صحنه ای که فرد از یک سفر با خودش می آورد سفیدی شصت خلاست. انسان ها همیشه اسیرتجربیات زندگی شان هستند.  طائره فی عنقه ...بما کسب رهین .

 

  • اورول نوشت" انسانها از یک کتاب آنچه را یاد می گیرند که بلدند". به نقل ازشهید مطهری گفته اند"  فتوای فقیهی که جز روستا ندیده، همیشه رنگ و بوی پشکل دارد". به  قول گادامر "ما همیشه و از قبل در جایی از تاریخ قرار داده شده ایم و در تک تک لحظات فهم، افق و تاریخ خودمان را وارد می کنیم". ما همیشه از "سویی به سویی" می نگریم و  نه از "هیچ کجا به همه جا".  عاقلی می گفت، انسانها در 99 درصد زندگیشان مجبورند. اینکه مرد باشند یا زن، زیبا یا زشت، باهوش یا کم هوش،  ملیت، زبان، ... همه و همه با نوعی اجبار وراثتی به انسانها به ارث می رسد. این یک درصد باقی مانده هم با آموزش و تجربیات محدود زندگی این چنین خیرات تاریخ می شود. فاصله آستانه آگاهی عامه انسانها با آنچه در مراکز علمی تولید می شود، گاهی از فاصله دانسته ها و نداسته های بشر هم بیشتر است. این دیگرظالمانه ترین تبعیض تاریخ است.  چه حرفها که زده نشد. از همین حرف های کم، چه حرفها که شنیده و فهمیده نشد. چه انسانها که تا همیشه جنین ماندند . جنینی که همیشه بزرگترین در دنیای کوچک خود است و هیچ گاه به کوچکی خود پی نمی برد.   داستان زندگی همه ما "مورد عجیب بنجامین باتن" است. ولی بنجامین باتن* هایی که سر کوچک شدن ندارند.

  

  •   از مقایسه سه جهان وسه نسل از بشریت که در این سه جهان زیسته اند، احساس حقارت و در عین حال شعف به انسان دست می دهد.  جهان بطلمیوسی، جهان نیوتونی- انشتینی  و جهان " جهان های موازی " . جهان بطلمیوسیی که درآن رحم جهان زیر سقف آسمان تمام می شود؛ جهان نیتونی -انشتینی که یک جهان ظاهرا بی نهایت ولی قابل پیش بینی و کشف و شناخت است؛ و امروز با نظریه  جهان های موازی سخن از بی نهایت " جهان بی نهایت" است . انگار که دنیای ما تماما در صفحه یک تلویزیون سه بعدی سامسونگ قرار دارد که اگر چه  ازهر طرف بی نهایت است، ولی می تواند به نازکی یک صحفه تلویزیون در انباری از "بی نهایت تلویزیون دیگر" باشد. از مقایسه این سه جهان، به انسان احساس حقارت و شعف دست می دهد ، حقارتی شعف آلود مانند رقص یک چوپ پنبه  کوچک، محصور در شیشه ای ضخیم و نامرئی از جنس ذهن، تجربیات و خصوصیات وراثتی،  سرگردان در دریایی مه آلود، که جز" ایمان به امید " هیچ معنایی در رقص بر سرامواج نمی یابد.


*مورد عجیب بنجامین باتن:  فیلمی با بازی براد پیت ، داستان انسانی است که بر خلاف دیگر انسان ها از پیری به کودکی یا به عبارتی دیگر، از بزرگی به کوچکی می رسد.

 

اسحاق رهنما
۱۷ اسفند ۹۱ ، ۱۲:۰۰ موافقین ۲ مخالفین ۰
 

  یکی از دوستان مداح تعریف می کرد،  بار اولی که به یک مجلس زنانه دعوت شده بود، یکی دو روز تمام تلاش می کرد تکه کلام های رایج مداحان  در مجالس مختلط مردان و زنان  را، از کلام خود حذف کند و مراقب باشد آنها را در این مجلس کاملا زنانه به کار نبرد. مثلا واژه هایی مانند " قوربون این اشکا و گونه ها "، " قوربون خاک قدماتون "، " سینه ات رو خرج آقا کن " . در هوای بارانی هم ، شعر ها وتکه کلام های خاصی برای مجالس مداحی وجود دارد که مثلا "باران رحمت خدا ونشانه استجاب دعاست " و روایت داریم که " نزول آسمان نزول رحمت خداست و وقت دعا و تضرع".

 

امروز به این فکر می کردم که اگر این مجالس در آلمان برگزار می گردید چه کلماتی باید به کار می رفت. اینجا گاهی به مدت یک ماه ، هر روز باران و برف می آید ودر وقتی هم که بارانی نباشد، همیشه هوا ابری است. اغلب مردم اینجا از ابر و باران متنفرند. گاهی در طول یک هفته، فقط ده دقیقه آفتاب، سبب خوشحالی مردم و بهانه  از خانه بیرون زدن و پیاده روی در پارک و خیابان می شود. در یک کلام، در اینجا آفتاب نشانه رحمت و استجابت خداست و نه ابر و باران. اینجاست که ممکن است یک مداح وسط مجلسی در برلین بگوید : " فردا نماز آفتاب داریم" ، یا اینکه " خبر رسیده  بیرون آفتاب اومده، و روایت داریم هر موقع آفتاب اومد ملائکه آن لاینند".

 

بهشتی که در بعضی روایات،  بدون آفتاب  و پر از نهر و درخت توصیف شده ، زندگی روزمره و مورد تنفر اغلب مردم آلمان است. به عبارت دیگر،  برای جذب و هدایت یک آلمانی به اسلام، به هیچ عنوان نباید ذکر شود که فرد قرار است در قبال اعمال نیکش بعد از مرگ کجا برود.  البته می توان گفت که بعد از مرگ، " بهشت "  کاملا به شکل درخواستی تولید می شود و بنابراین می توانند به هر میزان که دوست دارند، آفتاب در بهشت خود به شکل پیش فرض یا دیفالت تعریف کنند، البته نه در حدی که مزاحم همسایگان خاورمیانه ای خود در بهشت شوند. شتران سرخ موی باید جای خود را به "خوک" که بسیار محبوب و حتی در بعضی نقاط آلمان مقدس است  بدهد و  لباس های طلا و نقره نشان هم چندان در اینجا طرفداری ندارد.

 

   الان می فهمم که چرا عده ای از این ها وقتی به ایران سفر کرده بودند، در اتوبان قم و تهران، با حسرت عجیبی به بیابان ها خیره می شدند و ساعت ها در حیاط دانشگاه زیر  آفتاب می نشستند. البته با همه این کم آفتابی، آلمان انرژی هسته ای ندارد و  بخش زیادی از برق  خود را از انرژِی خورشیدی بدست می آورد. حتی شنیده ام که آلمان، در بعضی از صحراهای آفریقا، انرژِی خورشیدی  تولید کرده و به عبارتی آفتاب می خرد.

اسحاق رهنما
۱۰ اسفند ۹۱ ، ۱۲:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰

" سوراخ راست انحراف به چپ دارد" . این جمله ای است که دکتر امروز درباره " دماغ " مبارک فرمود. از قرار معلوم همین کج و معوج بودن دماغ، باعث راحت نبودن تنفس و همچین مشکلات زیادی از قبیل خواب سنگین و طولانی، خستگی زود هنگام، سخت بودن ورزش های بدنی و هم چنین خروپف های  وحشتناک - مثل موتور تنها هواپیمای شهرمان یاسوج -  شده است. از بچه گی همیشه با پدر سر دیر بیدار شدن برای مدرسه دعوا داشتیم و همیشه پدر می فرمود " تو به هیچ جا نمی رسی ".چقدر  الکهف خواندیم که سرموقع برای نماز شب و نماز صبح که هیچ ، حتی کلاس ساعت 11 ظهر استاتیک بیدار بشیم و نشدیم. دخیل و ورد و دعا همه در یک انحراف بینی گم شد . انحراف سوراخ راست به سمت چپ.  

در آلمان تمام هزینه های بیماری توسط بیمه  پرداخت می شود که  همین باعث شده  برای تمام پستی و بلندی های بدن، اغلب افراد و ازجمله من به دکتر معالجه کنند. همه باید سالی دوبار دندانها رو مورد بازدید قرار بدهند وتمام بدن رو چک آپ کامل کنند.  با این حال تصور اینکه من دماغ مبارک رو مورد جراحی قرار بدم خیلی  سنگینه، دماغی که  به شکل نژادی همراه با نون اضافه سرو شده و البته کم مایه افتخار نبوده و نیست که فرموده اند " من سعاده المرء کبر فیره" از سعادت مرد دماغ بزرگ است  ( وسائل التوجیه جلد اول سمت چپ). با این اوصاف تصور اینکه روزی چسپ بر دماغ در خیابان راه بروم باعث شد که امروز به دکتر یاد آور شوم که "شرمنده، این یه کار از ما نمیاد، جراحی نه! ". صرف نظر از اینکه چسپ بر دماغ یادآور فرهنگ جالبی از ایران است ،  تازه بهانه خوبی برای خوابیدن پیدا شده که البته بعید است هیچ گاه برای پدر برسمیت شناخته شود.

 

پ . ن :

تاریخ جوامع پر است از سوراخ سمبه های کج ومعوجی که نفس انسانها را گرفته و چاره ای جر جراحی آنها نیست. واژه های کج و معوج چه نفسی از انسانها گرفته اند. هر ظلمی که به بشر رفته است از واژه ها و با واژه ها بوده است.  جراحی واژه ها "فلسفه" نام دارد که البته هر کسی زیر بار آن نمی رود.

 

اسحاق رهنما
۰۲ اسفند ۹۱ ، ۱۲:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰